تبليغاتX
روزگار
روزگار
نوشته های یک روزنامه چی
جمعه بیست و هشتم دی 1386
افغان رمان نویس

نویسنده جدید افغان شاهکار خلق نکرده٬اما آنچنان روان دو رمان خود را نوشته که درک شرایط و موقعیت شخصیت های داستان در خواننده کششی ایجاد می کند که بی درنگ تا آخر کتاب این پیوست ادامه پیدا می یابد.اولین بار بود که آثار یک نویسنده افغان را می خواندم هرچند این کتاب ها به زبان انگلیسی به نگارش درآمده اما به نظرم بیش از آنکه دو کتاب را آثار ادبی بسیار خوبی تلقی کنم حس کنجکاوی ام را برانگیخت.دو کتاب بادبادک باز و هزار خورشید تابان را چند روز پیش از دوستی هدیه گرفتم.کتاب اول را تقریبا یک روزه تمام کردم.شاید دلیل سرعت در خواندن آثار خالد حسینی احساس قرابتی است که با سرزمین افغانستان می کنم.فرهنگ و آداب و رسوم مردمان این کشور به نظرم بسیار بکر و غنی است.ما ایرانی ها عادت کرده ایم که خود را صاحب بهترین فرهنگ و هنر دنیا بدانیم٬در حالی که نمی توان چشم بر واقعیت ها بست.افغانستان کشور مصیبت دیده ای است اما مردمی بسیار خونگرم و مهمانپذیر دارد که به رغم جفا هایی که در طول تاریخ از قدرتهای بزرگ دیده هنوز فرهنگ غنی خود را حفظ کرده است.فرهنگی که با آداب و رسوم و فرهنگ ایران باستان پیوند خورده است.همیشه حس می کنم افغانستان پاره ای از تن ایران است که با وجود جدایی هنوز هر دو سرزمین قلبشان برای هم می تپد.افغان ها دوست دارند که آنها را افغانی خطاب نکنیم زیرا واژه افغانی واحد پول ملی آنهاست و آنها تمایل دارند آنها را افغان بنامیم.با وجودی که رفت و آمد مردم این کشور با پاکستان شاید بیشتر از ایران باشد اما غلبه زبان دری بیش از اردو ست.

                           

تابستان گذشته در یک سفر مطبوعاتی تا نزدیکی های قندهار رفتم.دلم می خواهد یک بار دیگر به این کشور سفر کنم.هرچند سال گذشته ویزا برای افغانستان برای من که تنها زن گروه مطبوعاتی بودم به سختی صادر شد اما شاید دوباره بخت خودم را امتحان کنم.اولین موضوعی که خبرنگاران افغان مایل بودند با ما درباره اش صحبت کنند ،قطع ارتباط ایران با آمریکا بود.این موضوع را بارها در آن سفر از افراد مختلف شنیدم.جالب آنکه  خالد حسینی در کتاب بادبادک باز کوشیده آمریکا را حلال مشکلات افغان ها  معرفی کند و این کشور را مامنی به تصویر کشیده که طالبان به سختی می تواند بدان نفوذ کند.این نویسنده افغانی تبار یک پزشک است که سالهاست از افغانستان مهاجرت کرده است. خواندن هر دو کتاب این نویسنده را به شدت توصیه می کنم.ضمن اینکه کتاب هزار خورشید تابان هم اکنون دومین کتاب پرفروش در آمریکاست.هر دو کتاب توسط نشر نیلوفر منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در 21:11 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
کیش و مات
وزارت کار به خاطر چاپ این گزارش ۱۱ مورد از روزنامه شکایت کرده! فکر می کردم روزنامه کم حاشیه ای پیدا کردم که می تونم با خیال راحت کار کنم و در کنارش به کارهای مهمتری که دارم٬ برسم.زهی خیال باطل! هر چند تازه الان می فهمم که شکایت بازی جدیدی است که به قول معروف روی ماجراست و پشت پرده این شکایت ها ماجراهایی نهفته است که فعلا از ذکر آنها معذورم.شاید روزی بنویسم که چرا دولت و مطبوعات هر روز همدیگر را کیش و مات می کنند...
+ نوشته شده در 17:52 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه بیست و دوم دی 1386
یک خبر بدون هیچ قضاوتی
فارس خبر داده

بوش: رايس به من گفت "خفه شو"

 رئيس جمهور آمريكا كه در مدح ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي زياده روي كرده بود با واكنش توهين‌آميز كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش مواجه شد.

   به گزارش فارس به نقل از روزنامه لبناني"الاخبار"، جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در مقابل وزراي رژيم صهيونيستي اعتراف كرد، كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش به وي اهانت كرده و واژه "خفه شو" را به كار برده است.

جرج بوش در مراسم ضيافت شامي كه در منزل ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي برگزار شده بود، تلاش داشت كه از اولمرت حمايت كند و خطاب به اعضاي كابينه دولت وي گفت: " تلاش كنيد كه اولمرت در قدرت باقي بماند وي رهبري قدرتمند و من براي او احترام زيادي قائلم."

در حالي كه بوش سخناني در مدح اولمرت بيان مي‌كرد، يادداشت كوچكي از كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌اش كه در كنارش نشسته بود، دريافت كرد و پس از خواندن آن با لبخندي گفت "رايس به من گفت خفه شو".

بوش چهارشنبه هفته گذشته سفر خود به سرزمين‌هاي اشغالي را آغاز كرد و بعد از ديدار و گفت‌وگو با مقامات رژيم صهيونيستي و محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان عازم كويت شد و در حال حاضر در اين كشور بسر مي‌برد.

وي قرار است در ادامه سفر خود به بحرين، امارات متحده عربي و عربستان سعودي سفر كند.

 

 

+ نوشته شده در 14:6 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه هجدهم دی 1386
پرواز

مرگ واژه قشنگی نیست اما اتفاقی ناگریز است. جامعه مطبوعاتی بار دیگر همکاری را از دست داد.برای آن مرحوم آمرزش و برای سارا معصومی عزیز صبر آرزو دارم.                     

در این رابطه بخوانید:

سبکباران

" تا رهایی"

"قاعده بازی"

+ نوشته شده در 18:16 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه هجدهم دی 1386
برفی که مملکت را تعطیل کرد!
                     

به نظر می رسه دولت فخیمه در برابر سرما کاری جز تعطیلی ادارات نداره.البته حق هم داره با این جمعیت فربه کارمندان دولتی که بازده کاری آنها با توجه به سیستم فشل مدیریتی کمتر از دو ساعت در روز است٬همان بهتر که تعطیل کنند.جالب اینجاست که همین آقای رییس جمهور چند سال پیش وقتی شهردار تشریف داشتند منتقدانه رییس جمهور وقت(سید محمد خاتمی)را مورد عتاب قرار می داد که چرا دفتر کارت را بردی سعدآباد و به پاستور نمی آیی تا مشکلات مردم را بفهمی.حالا این گود و این میدان.چرا آقای رییس جمهور(شهردار سابق) برای بارش یه برف ساده چاره اندیشی نمی کنه؟ البته باید نقش شهردار را هم ببریم زیر رادیکال!

پ.ن:سی ان ان گزارش داده برف دیروز در تهران ۲۱ نفر کشته بر جای گذاشته!

+ نوشته شده در 11:19 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه شانزدهم دی 1386
مذاکرات عالی لاریجانی

به چشم که نمی شد اعتماد کرد٬چون گاهی چیزهایی می بیند که نباید ببیند.الان باید به گوش ها مون اعتماد نکنیم.همین چهارشنبه قبل بود که آقای احمدی نژاد رودر روی این همه خبرنگار ایستاد و گفت:لاریجانی که رفته ٬دمشق سفرش تفریحی بوده! شاید هم منظور آقای رییس جمهور این بود که با خانم بچه ها رفتند زیارت.البته این موضوع که سفر لاریجانی تفریحی بوده چند روز قبل تر الهام سخنگوی دولت گفته بود.اما جالب اینه که لاریجانی امروز کنفرانس مصبوعاتی در دمشق تشکیل داده و گفته "مذاکراتم در دمشق عالی بود"

این هم خبرش:به گزارش ايرنا از دمشق، "علي لاريجاني" اين مطلب را در يك كنفرانس خبري و در پاسخ به پرسشي در مورد واكنش ايران به بيانيه‌ي اجلاس اضطراري وزيران خارجه‌ي كشورهاي عربي در قاهره عنوان كرد. اين نشست در بيانيه‌يي خواهان انتخاب فوري "ميشل سليمان" فرمانده ارتش لبنان به عنوان رييس جمهوري، تشكيل دولت وحدت ملي پس از انتخاب رييس جمهوري و تدوين قانون جديد انتخابات در لبنان شده است. لاريجاني همچنين ابراز اميدواري كرد كه گروه‌هاي مختلف لبناني به توافق فراگيري در مورد تمامي مسايل مورد اختلاف، دست يابند. نماينده‌ي مقام رهبري در شوراي عالي امنيت ملي، شرايط منطقه را "بسيار حساس" و "نيازمند رايزني مستمر" توصيف كرد. وي، كه در پايان ملاقات با مقامات سوري در جمع خبرنگاران سخن مي‌گفت، مذاكراتش در دمشق را "عالي" خواند و گفت كه در ديدارها، مسايل منطقه بويژه رخدادهاي لبنان، عراق و فلسطين بررسي شد.

پ.ن:سیاست یک بام و دو هوا!!

+ نوشته شده در 17:9 توسط خاطره وطن خواه.
جمعه چهاردهم دی 1386
ثبت نام برای مجلس هشتم
فرداثبت نام انتخابات مجلس هشتم در تمام کشور کلید می خورد.خبرنگاران حوزه سیاسی روزنامه های سراسری از فردا تا پایان دوره ثبت نام کاندیداهای مجلس باید در محل فرمانداری تهران مستقر شوند.گویا قرار است اصلاح طلبان در یک حرکت نمادین در روزهای نخست در محل فرمانداری حاضر شوند و ثبت نام کنند.البته قبلا اصولگرایان در زمان انتخابات شورای شهر دوم یک بارچنین حرکتی را انجام دادند و دسته جمعی برای ثبت نام رفتند.اگر این اتفاق بیفتد نشان می دهد که اصلاح طلبان یک گام در اتفاق نظر جلو افتاده اند.
+ نوشته شده در 12:24 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
رابطه گوزن با نفت

طبق معمول دیرم شده و با یک ربع تاخیر رسیدم.انگشتم راکه روی زنگ  گذاشتم یهو یادم افتاد"ای دل غافل باطری ندارم"اما دیگه دیر شده بود و قبل از اینکه بخوام مثل دوران کودکی زنگ بزنم و در برم٬در باز شد.پله ها را دوتا یکی کردم تا اجازه مرخصی بخوام اون هم چند دقیقه تا برگردم و باطری بخرم٬اما پشت در نرسیده چهره برافروخته آقای مدیر سابق آشکار شد که در حال قدم زدن بود.سلامی کردم.قبل از اینکه جواب سلام مرا بدهد از پشت عینک نگاهی به من انداخت و گفت"قبلا خبرنگارها خوش قول تر بودند.حالا یا ما از دور خارج شدیم یا شماها حال کار کردن ندارید؟توی دلم گفت "البته هردو!" و قبل از اینکه کلمه دیگری بر زبان بیاورم مرا به اتاق کارش راهنمایی کرد.ضبط را با ترس و لرز که مبادا وسط کار قطع بشه روشن کردم.اولین سئوال را که پرسیدم٬آقای مدیر یاد دوران مدیریتش افتاد و رشته سخن را بدست گرفت.در طول مصاحبه یک لحظه هم نمی توانستم رابطه نفت با گوزن های تاکسی درمی شده در اتاق کار آقای مدیر سابق را پیدا کنم.مصاحبه که تمام شد.تمام فکرم مشغول گوزن هایی شد که بی گناه خشم آقای مدیر را در تمام ثانیه های آن اتاق تحمل می کردند.

+ نوشته شده در 7:59 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه یازدهم دی 1386
گره ترافیک اول صبح

دستهای یخ زده ام را به زور توی جیب کاپشنم پهان می کنم و با اولین تاکسی راهی محل مصاحبه می شوم.ترافیک صبح کلافه کننده است،به خصوص که از طرح زوج و فرد تمکین کرده باشی و به ناچار تن به تاکسی های خطی سپرده باشی.پیکان قدیمی با هزار ناله ی پر سر و صدا راه می افتد.نرسیده به میدان ولی عصر ترافیک سنگین تر می شود.به راننده می گویم"این همه پلیس اول صبح ،مگه چه خبر؟" نگاه عاقل اندر سفیهی می کند و می گوید:"این آقایونی که لباس سفید پوشیده اند مامور زوج و فرد هستند،اون یکی ها آرم طرح ترافیک را کنترل می کنند.اینها که جلوی تاکسی ها را می گیرند،معاینه فنی می خواهند.آن آقایونی که لباس سبز پوشیدند دژبان مرکز ناجا هستند.این خانمها و آقایون هم که با "ون" اینجا منتظر هستن،خانم ها را می گیرند! بعد مکثی می کند و حرفش را تکمیل می کند: این ها هم که سربازند و نمی دونم اینجا چکار می کنند!" از گره ترافیکی که می گذریم بقیه مسیر خبری از ترافیک نیست.

+ نوشته شده در 3:26 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه یازدهم دی 1386
رابطه خستگی با حذف وبلاگ!

مثل معروفی هست که می گه:هر وقت خسته ای دست به کارهای بزرگ نزن! اتفاقا من امروز گرفتار این مسئله شدم.به قول معروف اومدم ابرو بردارم زدم چشمش را کور کردم.صبح اومدم آرشیو وبلاگ قبلی ام را به این مکان انتقال بدهم اشتباهی وبلاگ را پاک کردم! نمی دونم آیا راهی هست که نوشته های قبلی ام را برگردانم؟

 

+ نوشته شده در 2:9 توسط خاطره وطن خواه.
Baznegar