آقای ابطحی خاطرات جالبی از تشکیل کابینه اول دولت آقای خاتمی دارد.او می گوید: یکی از عادت های آقای خاتمی در جلسات این است که مدام یادداشت می نویسد و نت برمی دارد به طوری که گاهی در جلسات دولت ۱۰ الی ۲۰ صفحه مطلب می نوشت.همیشه به ایشان می گفتیم که جلسات ضبط می شود و اگه لازم شد آن را پیاده می کنیم اما او این عادت را داشت و هنوز هم دارد.این موضوع به خصوص که ایشان اصلا" اقتصاددان نبود گاهی مسئله ساز می شد.ابتدای تشکیل دولت اول آقای خاتمی شورایی مرکب از ۲۴ نفر از اقتصاددانان مدیران اجرایی و کسانی که در خصوص مسایل اقتصادی تجربه داشتند برای تدوین طرح ساماندهی اقتصادی با دعوت آقای خاتمی تشکیل می شد.(حاصل این جلسات به گفته کسانی که آن را اداره کردند منجر به ارایه برنامه اقتصادی دولت اول آقای خاتمی شد)در بین کسانی که در این جلسات شرکت کردند تقریبا"از همه طیف های فکری حضور داشتند٬یعنی از چپ و راست دعوت شده بودند. مثلا"احمد توکلی و بهزاد نبوی.یا مرحوم عالی نسب و میرحسین موسوی.به گفته ابطحی در واقع آقای خاتمی می خواست با ترکیب اقتصاددانان چپ و راست یک برنامه میانه تدوین کند.(که البته چنین نشد) آقای ابطحی می گوید: روزی در همین جلسات وقتی آقای خاتمی داشت نت برمی داشت٬ احمد توکلی معترض می شود و می گوید اینجا کلاس درس است و ما داریم به اقای خاتمی درس اقتصاد می دهیم! در حالی که آقای خاتمی به دنبال بهترین روش در بین دیدگاههای چپ و راست بود!
امروز مناظره دکتررمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی با مهدی فضائلی مدیر مسئول سابق خبرگزاری فارس برگزار شد. اغلب خبرنگاران و اهالی رسانه آمده بودند. ابتدای مراسم من دیر رسیدم اما بعد شنیدم که دکتر رمضان زاده به خبرنگار ۲۰:۳۰ اجازه نداده که این برنامه را پوشش بدهد و آنها هم دفتر و دستک خود را جمع کردند و رفتند. اودر مقابل اعتراض آنها که گفته بودند چرا شبکه الحیات اجازه ضبط این مراسم را دارد گفته بود که "چون اینها خارجی هستند و از نظر من شما نماینده رسانه ملی نیستید!" برخوردهای غیر اخلاقی در حوزه رسانه با سخنگوی دولت سابق٬ مسبوق به سابقه است.البته من قصد توهین به خبرنگاران صدا وسیما ندارم و با اغلب خبرنگارهای آنها دوست هستم.اما دلیل نمی شود که سیاست این رسانه را نقد نکنیم.در دوره ای که آقای دکتر رمضان زاده سخنگوی دولت بود و جلسات هر دوشنبه را برگزار می کرد تمام شبکه های خبری می آمدند سئوال می کردند و کل برنامه را ضبط می کردند در نهایت یا اصلا"خبر این جلسه پخش نمی شد یا به صورت خیلی کوتاه به مصوبات این جلسات اشاره می شد.ما بالاخره نفهمیدیم علت ضبط این جلسات که به کار صدا و سیما (بخوانید سیمای لاریجانی در آن زمان) نمی آمد چه اصراری داشتند که خبرنگاران خود را هر جلسه بفرستند٬به طوری که هر هفته حتی بر سر جای لوگوی شبکه خود با بقیه تلویزیون های خارجی جنگ و جدال هم راه می انداختند.بعد هم همیشه حق سئوال پرسیدن را برای خود قائل بودند٬در حالی که هیچ کدام از جلسات را پخش نمی کردند! از طرفی ۲۰:۳۰ که مشخص است که کمر همت به تخریب اصلاح طلب ها بسته پس به نظر من کار درست را آقای دکتر رمضان زاده در این رابطه انجام داد.من به حاشیه های این نشست اشاره نمی کنم چون بچه ها در مورد آن مفصل می نویسند.تنها ابزار ما در شرایط امروز همین وبلاگ هاست.
هفت هشت ماهی می شه که من به اتفاق یکی از همکارانم که اتفاقا" از بهترین دوستام هم هست پروژه کتابی را پیش می بریم که محور اصلی آن چگونگی تشکیل دولت و نحوه چینش کابینه در ایران است.البته هنوز به دولت نهم نرسیدیم چون فکر می کنم این دولت استثنا باشه.وقتی پای صحبت افرادی که هر کدام دوره ای وزیر یا معاون رییس جمهور بودند نشستیم تازه فهمیدیم که چینش کابینه در کشوری مثل ایران چقدر سخت است و مثل بقیه جاهای دنیا که مثلا اگر حزبی برنده می شه و همان حرف آخر را در تشکیل کابینه می زنه این خبرها نیست.به نظرم تشکیل کابینه در ایران شبیه راه رفتن بر روی میدان مین است.حاشیه گفت و گو با این افراد هم نکات بامزه ای به همراه داشت.معمولا" بخش خاطراتش خیلی جالب بود. آقای مهندس باقریان که در دولت اول آقای خاتمی رییس سازمان امور اداری و استخدامی بوده برای ما روایت کرد که "آقای خاتمی هنگام تشکیل دولت اولش خیلی علاقه مند بود که "وزیر خانواده" در کابینه داشته باشد.هر چه به ایشان توضیح می دادند که این فکر عملی نیست قبول نمی کرد از ایشان اصرار و از بقیه انکار تا بالاخره موضوع در جلسه طرح می شود و همه به جز آقای خاتمی به آن رای مخالف می دهند!"
چند روزی است که موضوع احزاب مشغله ذهنم شده.کاری به پیشینه احزاب در ایران ندارم.چون در حوصله وبلاگ نویسی نیست.برمی گردم به همون روزهایی که تب سیاسی همه جا رو گرفته یود یعنی سال ۷۷ که حزب مشارکت پا گرفت.از ۱۰ سال پیش تا به امروز در آستانه هر انتخاباتی هرکدام از ما(روزنامه نگارها٬دانشجوها ویا کسانی که به نوعی به مسایل سیاسی علاقه مندند ) حتما سری به دفتر این حزب واقع در خیابان سمیه زده اند.یک زمانی جای سوزن انداختن نبود.از دانشجوهایی که همیشه سئوالات بسیار داشتند و گروهی از جوانان هوادار که شاید آن روزها تفریحی بهتر ازاین نشست ها پیدا نمی کردند. بعضی ها هم می آمدند تا عبارتی تخلیه هیجانی کنند! اما امروز که به گذشته نگاه می کنم از آن همه شور و هیجان جوانانی که آمده بودند کار حزبی انجام بدهند هیچ نشانی باقی نمانده.کاش موسسان حزب مشارکت رفتارهای سابق خود را کالبدشکافی کنند که چرا چنان رفتار کردند که هرکس تنها یکبار به دفتر این حزب آمد رفت و دیگر پشت سرش را نگاه نکرد؟ چرا مشارکت که شعار فریبنده"ایران برای همه ایرانیان"را برای خود برگزید از پتانسیل همه کسانی که بدون چشمداشتی آمده بودند تا به اصطلاح راههای دمکراسی را بیاموزند٬درست استفاده نکرد که امروز مجبور نشود به هر روزنامه نگاری رو بیندازند که بیایند و برای انتخابات دور دهم به این حزب کمک کنند! این اتفاق فقط درحزب مشارکت نیفتاد. کاش احزاب ازمسیر "فصلی بودن خارج شوند.
بازهم در این باره می نویسم...
می گه جلوی جاه طلبی هاش سفت و سخت ایستادم.یه روز بهش گفتم اگه یه بار دیگه نامه های رسمی را با خط خودت بنویسی دستور می دم به نامه هات ترتیب اثر ندهند! پرسیدم:بعد چی شد٬ درست شد؟ با تمسخر جواب می ده:هیچ وقت٬ حتی هنوز هم می تونی نمونه کارهاشو رو به راحتی پیدا کنی!
بدجوری دچار خود سانسوری شده ام.در یک دوره ای سیاسی نویس ها غده خود سانسوری در دلشون تبدیل به سرطان می شد امروز گریبان اقتصادی نویس ها را گرفته.اگر بخواهی از سیاستهای اقتصادی دولت انتقاد کنی متهم به اخلال در کار دولت می شوی بعد هم آقای احمدی نژاد می گوید گروهی از موضع انتقاد به دولت فحش می دهند! اگر بخواهی خبر بنویسی باید احتیاط کنی نکند خبر مستندات قانونی لازم را نداشته باشد و ناگهان روزنامه را منتظر از راه رسیدن پیک وزارت ارشاد کنی.توقیف فارس فیتیله کار خبری خیلی ها رو پایین کشیده.دورغ چرا من هم ترسیدم! حتی برای خبری که واقعیت دارد و مستندات لازمش را هم وجود دارد باید با احتیاط رفتار کرد.قانون مطبوعات آنقدر ابهام دارد که به راحتی می توان با استناد به آن هر روزنامه نگاری را که اراده شود٬ به "آب خنک گاه" فرستاد.توضیح اینکه"آب خنک گاه"واژه ای من درآوردی است که هم خانواده اوین است!
پ.ن:شرایط روحی ام اضطراریه.کاش می شد از همه چیز فرار کرد.به خصوص از اخبار ناگوار!
امروز جلسه سخنگوی دولت بود.باز هم مثل هاج و واج زده ها رفتم و تا نیم ساعت اول دنبال تغییرات جلسه این سخنگو با سخنگویی عبدالله رمضان زاده می گشتم.محور بیشتر سئوالات اقتصادی بود.درحالی که در جلسات رمضان زاده وقتی خبرنگارهای اقتصادی سئوال می پرسیدند٬بیشتر خبرنگارها حوصله شان سر می رفت٬چون اخبار سیاسی از دستگیری دانشجوها تا وبلاگ نویس ها گرفته و این اوخر پرونده هسته ای جایی برای طرح سئوالات اقتصادی باقی نمی گذاشت٬اما آقای الهام یک پا کارشناس اقتصادی است٬در مورد همه مسایل اظهار نظر می کند به جز مسایل سیاسی.امروز یکی از خبرنگارها نظر آقای الهام را در رابطه با خبری که چند روز پیش خبرگزاری برنا منتشر کرد٬جویا شد.برنا گزارش داده بود که ۲۳ هزارمیلیارد تومان از درآمدهای نفت در سال ۸۵ به خزانه واریز نشده است. پاسخ آقای سخنگو به این سئوال خیلی جالب بود"این نوع خبرها نوعی افترا به دولت است که جای پیگیری قانونی را باقی می گذارد" اما آقای الهام نگفت که دولت از خودش شکایت می کند؟! چون"برنا" خبرگزاری دولتی و وابسته به ایرناست!

به نظرم امتحان مزخرف ترین کار در دنیاست.نمی دونم این چه صیغه ای است تا می گن مثلا فردا امتحان داری استرس می افته تو جونت.برای تنبل هایی مثل من که همیشه شب آخر درس می خونن امتحان مثل خوره می مونه دائم ذهن رو مشغول می کنه اما دریغ از یک همت که چاره ساز بشه و به راه راست(درس) هدایتت کنه.حالا تصور کنید کنکور را به این شیوه امتحان دادید بعد یهو به سرتون می زنه و می گید حالا برم یه امتحانIELTS بدم .درست همون کاری که من کردم.الکی این هفته واسه خودم دردسر درست کردم.رفتم آزمایشی امتحان دادم که مثلا ببینم چند مرده در زبان حلاجم.کلی استرس که به خودم وارد کردم٬هیچ دست آخر وقتی رفتم به قول معروف SPEAKING بدم طرف حسابی حالمو گرفت!بعد هم دست از پا دراز تر برگشتم خونه٬ تصور کنید بعد از این همه استرس اصولا می شه کار کرد یا باید دو دره نمود!
دیروز رفتم اصفهان.بالاخره بخت مسافرت های مطبوعاتی من هم باز شد.مدتها بود که حال و حوصله این سفرها را نداشتم.اما نمی دونم چرا وقتی پیشنهاد سفر به اصفهان که مطرح شد٬فوری پذیرفتم.افتتاح یکی از طرحهای توسعه ای سیمان سپاهان بود.وزیر جوان وزارت صنایع و معادن هم اومده بود که طرح را افتتاح کند.جالب بود که در مسیر ورودی کارخانه تا محلی که روبان بسته بودند نیروهای بسیج با لباس فرم و چفیه ایستاده بودند.مجری مراسم هم بارها تکرار می کرد وزیر ارزشی صنایع.تا به حال افتتاح اینجوری ندیده بودم که بسیجی ها در مسیر بایستند و وزیر سان ببیند.حتی موزیک مراسم هم از نوع مارش نظامی بود.یعنی همان ارکسترهایی که برای صبحگاه نظامی ها از آن استفاده می کنند.اما یک صحنه ناراحت کننده هم دیدیم.کارگرانی که با نگرانی نسبت به آینده کاری خود اظهار نگرانی می کردند و می گفتند با آنها سه ماهه قرارداد می بندند.خبر فارس را در این رابطه ببینید.


۱-هفته قبل برای نخستین بار پس از سه سال دوری از حوزه فخیمه دولت٬چشمم به جمال دولت نهمی ها روشن شد.هیچ فرقی با گذشته نداشت فقط خبرنگارها عوض شده بودند.البته خبرنگارهای هم پست گرفته بودند و حالا رییس ما هستند!دلیل اینکه در این مدت به این حوزه نرفتم کاملا شخصی بود هرچند رسانه ای هم نداشتم.با این حال فکر می کنم حرف یکی از اعضای دولت که در حاشیه این روز می گفت بعضی وقتها دیدگاه سیاسی خبرنگار بر چگونگی اطلاع رسانی اش تاثیر می گذاره٬این موضوع شامل حال من هم شده٬چون در تمام این سه سال کاملا با جهت گیری عقاید سیاسی ام کارخبری کردم.هرچند مهمترین دلیلش نبود احزاب قدرتمند سیاسی است که رسانه ها مجبور می شوند نقش حزب بازی کنند و ما هم البته جز اصلی راهبری این احزاب.حالا فکر کنید که در این رسانه ها از هرنوع طیف فکری سیاسی یافت شود و هرکس بخواهد ساز خود را بزند٬چه اتفاقی می افتد.

۲- امروز پایان مجلس هفتم بود.خیلی دلم می خواست برم و خداحافطی مجلس هفتمی ها را که ۵/۲ سال(این دوره)به عنوان خبرنگار پارلمانی با آنها بودم را از نزدیک ببینم اما کاری پیش آمد.به هر حال عمر مجلس هفتم به قول حدادعادل که آخرهای مجلس ششم می گفت"مجلس تمام گشت و..." فرار رسید.همان مجلسی که می گفتند لیست آنها به تایید امام زمان رسیده و در نهایت تعداد زیادی رد صلاحیت شدند و بقیه هم رای نیاورند تا دست آخر۱۸۶ نفر به خوان هشتم برسند.یاد آن روزهای اول به خیر که همین مجلس هفتمی ها می گفتند برای دسته گل هزینه نمی کنند و آخر سر همه آنها درآپارتمانهای سعادت آباد سکنی گزیدند.یادش به خیر که نماینده ای می گفت" مدادهاتون رو تیز کنید تا صرفه جویی بشه"(اینو مخصوص مسیح نوشتم چون خاطره مشترکی بود).یادش به خیر که مسیح علی نژاد را به جرم افشای فیش حقوق و عیدی نماینده ها از مجلس اخراج کردند و گفتند فلانی حجاب اسلامی نداشت٬در حالی که آخر مجلس نماینده ای به قول سایت تابناک فساد اخلاقی اش آشکار شد.یادش به خیر استیضاح احمد خرم وزیر راه دولت خاتمی که محسن کوهکن صدای نوار گنگی را پشت تریبون مجلس (قدیم)روشن کرده بود و هیچ کس نفهمید اون نوار چی بود و خودش ترجمه می کرد٬حالا گریزی به استیضاح ناکام میرکاظمی بزنیم و یک بوم و دو هوا را...یادش به خیر روزی که مهدی کوچک زاده ایرج جمشیدی خبرنگار پارلمانی شرق را می خواست در راهروهای مجلس کتک بزند آنهم به جرم نوشتن گزارشی که رادیو مستقیم پخش می کرد حالا می گویند امروز نماینده ها برای گرفتن عکس یادگاری با خبرنگاران مسابقه می دادند!مجلس هفتم همان مجلسی بود که وقتی آقای خاتمی می خواست دولت را تحویل بدهد به مجلس آمد و همه از سروکولش بالا رفتند تا باهاش عکس یادگاری بگیرند و وقتی احمدی نژاد رییس جمهور شد برخی ها برای نیمه لیوانی که او از آن آب خورده بود مسابقه دادند.البته از یاد نخواهم برد همکاران رسانه ای ما در همین مجلس هفتم با هواپیمای سی-۱۳۰ رفتند و دیگر برنگشتند و تا آخرین روزهای این مجلس جایشان خالی ماند.
و دوستی هایی که در همان راهرو ها شکل گرفت که برخی هنوز هستند و برخی تغییر حوزه داده اند و برخی بار سفر بسته اند و برخی ها هم دارند مدارج ترقی طی می کنند.یادمان نمی رود رسانه هایی که ابتدای مجلس هفتم بودند و آخر این مجلس به تاریخ پیوستند.اقبال٬شرق٬هم میهن٬ایلنا و اینگونه مجلس تمام گشت...