این چند روزه خیلی چیزهای عجیب و غریب شنیدم.بیشترش مثل یه کابوس بود تا واقعیت...اما متاسفانه همه آنها واقعی اند و از زبان آدمهای معقولی بیان شدند که در صحت گفته هاشون نمی شه اصلا"شک کرد...خیلی دلم می خواست اینجا بنویسم که این کابوس های واقعی چه هستند اما متاسفانه هرگز نمی شود آنها را در هیچ رسانه ای منتشر کرد...گاهی برای این همه حرفهای تلمبار شده بر دلم٬دلم می سوزد.اصلا"به چه دردی می خورد اگر نشود آنها را جایی نوشت...شاید بهتر باشه همه را دور بریزم و از اول شروع کنم...
پ.ن:یک تبریک هم تا یادم نرفته به سردبیر سابقمون در شرق (محمد قوچانی) بگویم که "اعتماد ملی" مبارک باشه...امیدورام هرگز به سرنوشت "شرق"دچار نشه...
تصمیم گرفتم که از این به بعد سر ساعت به قرارهایی که دارم٬ برسم.این هفته دو بار از اینکه دیر سر قرار رفتم اظهار شرمندگی کردم که یک موردش واقعا شاهکار بود! اون هم وقتی بود که با آقای الویری قرار مصاحبه داشتم و چند ساعت بعد از ساعت مقرر ٬متوجه شدم.بعد هم با کلی شرمندگی ۳ روز بعد زنگ زدم و عذر خواهی کردم! دوستانم می گویند که زیادی سر را شلوغ کردم که به هیچ کارم نمی رسم اما اصلا اینطور نیست چون همیشه وقت اضافه هم دارم.موضوع مهم اینه که چطور می تونم این مساله را حل کنم که صبح زود از خونه بیام بیرون! این معضل بزرگیه که هیچ وقت قبل از ۱۱ صبح نتونستم از خونه بیرون بیام!
نمی خواستم اینجا درباره روز خبرنگار بنویسم٬چون در هیاهوی هورا کشیدن روابط عمومی ها و مسئولان دولتی برای خبرنگارها که در روزهای گذشته اتفاق افتاد به نظرم رسید که موضوع چندان جالبی نیست که بنویسم.اما دیشب بعد از میهمانی آقای احمدی نژاد که به افتخار خبرنگارها ترتیب داده بود مصمم شدم بنویسم.اگرچه برخی از خبرنگارها فرصت پیدا کردند که راجع به حرفه خبرنگاری حرفی بزنند اما در واقع هیچ تصویر واقعی از کار خبرنگاری در این مراسم ارایه نشد.نشست به نظرم شبیه میتینگ انتخاباتی آقای احمدی نژاد برای دور بعدی انتخابات بود٬ تا تجلیل از خبرنگارها.مثلا" تصاویری که در حد فاصل برنامه ها پخش می شد به جای اینکه به بیان مشکلات این حرفه و حتی به تصویر کشیدن گوشه ای از سختی های خبرنگاری بپردازد٬ تصاویر سفرهای استانی رییس جمهور آن هم به سفارش صدا و سیما پخش کرد.آقای احمدی نژاد هم به جای آنکه راهکاری برای برون رفت مطبوعات بخش خصوصی از وضعیت فعلی ارایه کند تیراژ روزنامه ها را به سخره گرفت و گفت که باید تیراژ روزنامه های ما بالابرود.اما ایشان نگفت وقتی ۸۰ درصد اقتصاد دولتی است و ایشان هم دستور داده اند که به روزنامه های بخش خصوصی آگهی ندهند(شریان حیاتی آنها را قطع کرده اند) و مهمتر از همه سانسور و ترس از توقیف هر روز دامنه خطوط قرمز را تنگ تر می کند٬چطور می توان مطبوعاتی با تیراژ بالا داشت؟نکته جالب تر این برنامه حضور چهره هایی بود که خبرنگار نبودند.اگرچه گفته شده بود که مدیران روزنامه ها حضور یابند اما من به جز تعداد بسیار کمی خبرنگار که شمار آنها در مقابل جمعیت ۳۰۰ نفره حاضر در مجلس قدیم ٬ اصلا"به حساب نمی آمدند٬خبرنگاری ندیدم.بعد هم ما نفهمیدیم که چرا اسم این مراسم را روز خبرنگار گذاشته بودند؟

امروز بعداظهر یه سر رفتم موسسه دین و اقتصاد.جلسه ای بود درباره یکصد سالگی صنعت نفت درایران.هرچند من دیر رسیدم(طبق معمول)و به ناچار هم زود از این جلسه رفتم اما خیلی دلم سوخت که نتونستم از موضوعات مطرح شده در این جلسه استفاده بیشتری ببرم.یکی از حضار در این جلسه نکته ای را نقل کرد که واقعا" تکان دهنده بود.می گفت در حوزه نفتی دارخوین چند سال پیش(گویا در دولت قبل) مناقصه ای برای حفاری چاههای نفت برگزار می شود و شرکت "انی" که یک شرکت ایتالیایی است برنده مناقصه با رقم ۲۲۰ میلیون دلار می شود.این شرکت به گمانم بنا به دلایلی- که ایشان نگفت- کار حفاری چاه نفت را یک شرکت انگلیسی با رقم ۱۲۰ میلیون دلار می سپارد و این شرکت هم در نهایت کار را به یک شرکت ایرانی با رقم ۵۱ میلیون دلار! (ملاحظه بفرمایید سهم دلالی را...) راستش مغزم سوت کشید که چطور برخی از مدیران به نام سرمایه گذاری خارجی حاضر می شوند چنین کلاه گشادی را بر سر این صنعت که در واقع سرمایه همه ایرانی هاست بگذارند.حالا هی بگید مافیا در نفت وجود نداره...من کشفش کردم!
این ویلاگ ها هم خوندنی بودند
همیشه برای صبوری اش به او احترام می گذاشتم. برای کاری که می کنه ولو کمترین بازتاب خبری داشته باشه اهمیت قایل است.دکتر محمد ستاری فر را می گویم.وقتی امروز با حوصله خاص خودش جداولی که با زحمت فراوان تهیه کرده بود و با حداقل امکانات بنیاد باران با ویدیو پروژکتور توضیح می داد ٬دلم می خواست بلند بشم و جلوی همه بگم آقای دکتر برای این زحماتی که برای روشنگری در اقتصاد ایران می کشید از شما ممنونم.اگر امروز آنچه که تحت عنوان چشم انداز ۲۰ ساله تهیه شده و برنامه چهارم اجرا می شد٬شاید وضعیت امروز اقتصاد ایران اینگونه نبود.او در پژوهشی که انجام داده با کمترین دسترسی به آمارهای درست نشون داد که پشت پرده طرح تحول اقتصادی دولت چیزی جز اهداف سیاسی در آستانه انتخابات دور دهم نیست چرا که به اعتقاد او با توجه به ۱۰ شاخصی که تدوین کرده بود اقتصاد ایران در ثبات سیاسی و اقتصادی نیست که بتوان بر روی آن جراحی را انجام داد.
نه روزی که در اواخر دولت آقای خاتمی برکنار شد برای رفتنش هورا کشیدم و نه روزی که در دولت نهم پست گرفت مثل بعضی ها برای بازگشتش پایکوبی کردم.اصلا" هم این موضوع برام مهم نیست اما در مقابل حجم اخباری که این روزها درباره اختلاف نظر در تیم اقتصادی دولت نهم مطرح می شود که یک پای ثابت آن کسی جز طهماسب مظاهری نیست تنها می تونم نظرم را به عنوان یک خبرنگاربنویسم.در تمام سالهایی که خبرنگار اقتصادی بودم یعنی از سال 80 تا 82 که پای ثابت حوزه وزارت افتصاد بودم و بعد از آن تا به امروز که از دور نظاره گر تحولات این حوزه بوده و هستم.یک نتیجه درذهنم نقش بسته و آن اینکه مظاهری با تمام خوب و بدهایی که در رفتار، شخصیت و یا نحوه مدیریتش در حوزه های مختلف داشته ،همواره اهل مبارزه بوده(اختلاف نظر بامرحوم نوربخش،نجفی، ستاری فر و امروزصمصامی وداودی).بستگی داره که مبارزه را در چه جهتی ارزیابی کنید.یعنی آیا این مبارزه منفی است یا مثبت؟ اهل هرحزب و گروه سیاسی که باشید یا هوادار هر نظریه ای در اقتصاد این مبارزه را می توانید همانطور که می خواهید تفسیر کنید.اما حتما همه در این ایده که طهماسب مظاهری هم مثل بقیه مدیران جمهوری اسلامی کار خود را ازنقطه صفر شروع کرده ،هم نظر هستیم. او هم مثل همه با کسب تجربه در پست های مختلف مدیر شده.چون داستان همه مدیران بعد از انقلاب همین است*.اگر به خاطرات فرماندهان جنگ هم مراجعه کنید جز این نمی بینید.پس نمی توان گفت اگرمظاهری مهندس راه و ساختمان است پس او نباید در اقتصاد دخالت کند.در همان روزهای جنگ وقتی من و امثال من در دوره دبستان الفبا می آموختیم همین آقای مظاهری معاون سازمان برنامه و بودجه بوده پس به اندازه همه سالهایی که ما تحصیل کردیم لابد تجربه اقتصاد کلان و بودجه ریزی اندوخته.مهندس اقتصاددان سالهایی که اقتصاد نخونده با زیر و بم اقتصاد ایران آشناشده.به تجربه آموخته که چطور باید تورم را مهار کرد بدون اینکه اول نمودار فیلیپس و فیشر را روی کتابهای دانشگاهی بخواند و در فضای ذهنی خود تصور کند که چه نتیجه ای دربر خواهد داشت.مظاهری اگر مدیر با تجربه ای برای کشور شده باید سرمایه محسوب شود همان طور که بقیه مدیرانی که امروز کنار گذاشته شده اند، سرمایه نیروی انسانی کشورهستند.نمی خواهم قضاوت یک طرفه بکنم اما کاش کسی هم می دانست که ساختمان اجلاس سران و ساختمان کوثر در نهاد ریاست جمهوری هم یادگارهای او از دوران مهندسی است و اگر امروز در اقتصاد اثری از او بر جای می ماند به دلیل این است که او اهل مبارزه است.همین خصلت اهل مبارزه بودنش موجب شده تا برای هرچیزی–به تعبیر آقای ابطحی- چنان بجنگد که همه رشته ها پاره شود( در دولت قبل و تجربه وزارت اقتصاد).اصلا خاصیت همه آدمها مبارزه کردن با زندگی است.اما گاهی بعضی ها بیش از اندازه مبارزه می کنند و بعضی ها تسلیم زندگی می شوند...همه چیز بستگی به این دارد که با چه دیدی به دنیا نگاه کنیم.
* اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی-نوشته بهمن احمدی آمویی- نشر گام نو
ماجرای طرح ۵۰ تومان کروبی خیلی موضوع جالبی بوده.اگرچه امیرحسین مهدوی دراین باره نوشت اما باز هم به نظرم باز نویسی اش جالبه.دکتر رمضان زاده می گفت"پاییز ۸۲ سران سه قوه جلسه ای برای هدفمند کردن یارانه ها تشکیل دادند که موضوع یارانه نقدی مطرح شد .در این جلسه دکتر ستاری فر که آن روزها رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بوده نتیجه بررسی که درباره طرح پرداخت یارانه نقدی انجام داده بود و طبق آن براساس ارقام یارانه هایی که دولت آن زمان می پرداخته سهم هر نفر ۵۴ هزار تومان می شده ٬را ارایه می کند.اما در نهایت جمع به نتیجه نمی رسند.بعد از جلسه آقای کروبی که آن زمان رییس مجلس بوده تحت تاثیر این طرح قرار می گیره و در تاریکی شب وقتی دکتر ستاری فر قصد داشته سوار ماشین بشه دوان دوان دنبال ستاری فر می رود و می گوید گفتی چند هزار تومان به هر نفر می رسد؟ ستاری فر که یکه می خورد می گوید آقای کروبی برای چی می خوای بدونی مگه می خوای رییس جمهور بشی؟ اما کروبی جوابی نمی دهد و در حالی که روی یک تکه کاغذ رقم را یادداشت می کرده از ستاری فر خداحافظی می کنه ... و سرانجام ناگهان طرح کروبی در اریبهشت دوسال بعد از این ماجرا در روزنامه مرحوم "شرق" رونمایی شد.
