تبليغاتX
روزگار
روزگار
نوشته های یک روزنامه چی
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
لیدر اصولگرای مجلس

احمدتوکلی بعد از مدتها لب به سخن گشوده و درباره طرح تحول اقتصادی ابراز نظر کرده.جدا از عقاید و راه و روش سیاسی آقای توکلی٬ شخصیتش خیلی برام جالب و دوست داشتنی است.یه جورایی هر وقت می بینمش یاد بهزاد نبوی می افتم.وجه تشابه این دو ٬لیدر بودن آنهاست.چهره "چریک پیر"اصلاح طلب در مجلس ششم را خوب به خاطر دارم که وقت رای گیری چطور راهبری می کرد.مجلس قدیم به سیستم الکترونیکی و اعداد دو (مخالف) و چهار(موافق) مجهز نبود به همین دلیل نماینده ها برای رای گیری باید قیام و قعود می کردند.بهزاد نبوی به خصوص وقتی لایحه٬طرح یا رای اعتمادی مطرح بود و او هم موافق سرسختش بود نماینده ها را در صحن به نام صدا می کرد که بلند بشوند (یعنی رای بدهند).احمد توکلی هم یه جورایی شبیه نبوی در مجلس هفتم بود.هرچند که او به صورت علنی نماینده ها را به رای دادن تشویق نمی کرد اما خط دهی او بسیار مشهود بود.توکلی اما در مجلس هشتم از کاراکتر اصلی اش دور مانده.به جز موضوع جنجالی کردان٬ توکلی دیگر همان نماینده پرهیاهو مجلس هفتم نیست.لااقل در مورد مسایل اقتصادی که مهمترین چالش دولت نهمه ٬کمتر اظهار نظر کرده. اماصحبتهای دیروزش در دانشگاه شهید بهشتی نشون داد که این احمد توکلی همان احمد توکلی سابق است.خیلی تلاش کردم به برنامه دیروز دانشگاه برم اما به دلیل بیماری موفق نشدم.امروز که صحبت هایش را خوندم دیدم که اقتصاددان پرهیاهو مجلس هفتم خیلی منصفانه درباره طرح تحول اظهار نظر کرده به خصوص تاریخچه ای که درباره طرح ساماندهی اقتصادی در دولت آقای خاتمی یادآوری کرده٬کاملا"درست و واقعی است.(حداقل این رو من که دارم درباره اش تاریخ نگاری می کنم قبول دارم).بخونید و به کارکرد آقای "الف" در اقتصاد و سیاست ایران پی ببرید.

+ نوشته شده در 21:16 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
تجدید قوا
کاش یکی پیدا بشه منو چند رو بفرسته سفر...نیاز به تجدید قوا دارم!

+ نوشته شده در 16:43 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه دوازدهم آبان 1387
انتخابات و جوگیر شدن آدمها
دوستی می گفت نمی دونم چرا بعضی ها با وجودی که می دونن نه محبوبیتی دارند و نه احتمال اینکه رای قابل توجهی در انتخابات ریاست جمهوری کسب کنند٬خودشون رو کاندیدا می کنند؟واقعا"یا جو اینها رو می گیره یا اینکه احساس می کنند خیلی آدم محبوبی هستند! البته این دوستی که این روایت را به نقل از اون نوشتم خودش زمانی پست دولتی داشته و با علم به اینکه این آدمها "جو گیر" می شوند این روایت را تعریف می کرد.

+ نوشته شده در 22:43 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه پنجم آبان 1387
از ازاد راه تهران- شمال تا صمیمی ترین دوستم

امروز رفته بودم دفتر آقای دکتر عباس آخوندی برای انجام یک گفت وگو.موضوع گفت و گو اگرچه مربوط به خصوصی سازی بود اما معمولا گفت وگو های مطبوعاتی باحاشیه های آن قشنگ می شود.آقای آخوندی روایت می کرد که زمانی که وزیر مسکن و شهرسازی بوده(دولت دوم آقای هاشمی) شخصی به نمایندگی از بخش خصوصی به دولت پیشنهاد می کند که برای انجام پروژه آزاد راه تهران- شمال به شرط انجام کامل این پروژه با قیمت ۴۰۰ میلیون دلار و البته دریافت ۲۰۰ هکتار از زمین های اطراف آزاد راه این پروژه را انجام می دهد٬ بدون آنکه یک ریال از دولت پول بگیرد. یعنی  می خواسته مثل رفتار معمول پیمانکار ها با دولت معامله نکند. در عوض بعد از انجام کامل پروژه ۲۰۰ هکتار از زمین های اطراف آزاد راه با حفظ محیط زیست مالک شود.ایشون می گفت بعد از طرح این پیشنهاد در دولت بنیاد مستضعفان هم وارد کار شد با شرایط معکوس تر٬ یعنی آنها پیشنهاد دادند که اول زمین ها را تملک کنند بعد که آنها را فروختند٬ از مسیر فروش این زمین ها آزاد راه را بسازند.تعبیری که آقای آخوندی به کار می برد این بود که پیشنهاد بنیاد ظاهرا همان پیشنهاد بخش خصوصی بود با این تفاوت که سرنا را از طرف برعکس آن می دمید.سرانجام بنیاد در این بده و بستان پیشنهادات برنده می شود.او می گفت آن بخش خصوصی بعدها از ایران رفت و سرمایه اش را برد.اما ۱۲ سال بعد از آن جریان بنیاد آزادراه را نساخت و قیمت ساخت این پروژه اگر در ۱۲ سال پیش ۴۰۰ میلیون دلار بود الان با ۴ میلیارد دلار هم ساخته نمی شود.

پ.ن:این دو روز گذشته واقعا برای من به یاد ماندنی بود.اول اینکه یکی از دوستانم را که حدود ۷ سال از او بی خبر بودم٬ از طریق همین وبلاگ پیدا کردم که از این بابت خیلی خوشحالم...ممنون از تو افشین عزیز که به یاد من بودی و منو پیدا کردی.دوم اینکه با یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستانم که بنا به دلایلی کمی فاصله بین دوستی ما افتاده بود٬ به همان روزهای قشنگ که با هم نزدیک و صمیمی بودیم٬برگشتم .ممنون از تو بهناز مهربان.

+ نوشته شده در 21:56 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه یکم آبان 1387
خبرنگار تک محصولی

امروز رفته بودم دفتر سازمان ملل در تهران که یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرده بود.چون اغلب موضوعات مطرح شده حول مهاجرتُ٬فعالیت های یونسکو٬یونیسف٬ُ مواد مخدر و ایدز و این جور چیزها بود٬راستش همون اول جلسه خوابم گرفت.خیلی بده که خبرنگارها عادت کنند فقط در  مورد حوزه کاریشون فکر کنند یا علاقه مندی نشون بدهند.این همه موضوع جذاب در عالم وجود داره٬به خصوص فعالیت های یونیسف که من همیشه به آن علاقه داشتم٬ اما چه می شه کرد سالهاست عادت کردم فقط عدد و رقم بنویسم و بخونم.فکر و ذکرم مسایل اقتصادی ایران باشه و سیاست حاشیه جذابی باشه که حتی اگر ساعتهای متمادی در موردش بشینم و گپ بزنم بازهم وقت کم بیارم! واسه همین فکر می کنم باید کم کم از حیطه خبرنگار تک محصولی(درست مثل اقتصاد تک محصولی) بیرون بیام و به قول سهراب سپهری "بگذارم احساس هم نفس بکشد!"

پ.ن:می خواهم کار جدیدی را آغاز کنم.نمی دونم از عهده من برمی آید یا نه.

+ نوشته شده در 16:4 توسط خاطره وطن خواه.
Baznegar