تبليغاتX
روزگار
روزگار
نوشته های یک روزنامه چی
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
برخورد تند یک روحانی دیگه

کلی بهم برخورد.اگرچه توصیه های بچه های پارلمانی  هم شنیده بودم که می گفتند به موبایلش نباید زنگ زد٬حواسم جمع بود که قبلش ازش اجازه بگیرم.برای مصاحبه هم زنگ نمی زدم.خودش گفته بود در ایام تعطیلات مجلس زنگ بزنم و روز و ساعت مصاحبه را بپرسم.امروز که زنگ زدم با عصبانیت گفت چرا به موبایل من زنگ زدید؟کی شماره من را به شما داده.راستش اینقدر غیر منتظره گفت که یادم رفت بگم شماره شما را معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به همه رسانه ها فرستاده تا در ایام ضروری ٬مثل دفاع از عملکرد دولت!! با شما گفت و گو بشه.(مورد خاصش هم در مورد پولشویی بود) با این حال توضیح دادم که شما خودتون گفتید و من با کسب اجازه به موبایل شما زنگ زدم.بعد هم گفت خیر من نگفتم.دفعه دیگه هم زنگ نزن و گوشی را قطع کرد.خیلی برام جالب بود.حجت الاسلام مصباحی مقدم به نظر خیلی آدم منطقی است.با خبرنگاران هم رابطه بدی نداره.حالا اگر بر فرض مثال دوست نداره با موبایلش مصاحبه کنه خوب به معاونت مطبوعاتی ارشاد شماره اش رو نمی داد.از طرفی ایشون نماینده تهران و رییس کمیسیون اقتصادی است.در هر دو حالت بر ایشان واجبه که به خبرنگاران جواب بده و همیشه در دسترس باشه....نطقم تمام شد!

+ نوشته شده در 21:22 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
رشته پهن شناسی

دیروز  به توصیه رییس رفته بودم همایشی تحت عنوان"قرض الحسنه راهبرد اقتصاد سالم".از آنجا که عادت تنبلی من همیشه دردسر ساز است وقتی رسیدم که  حجت الاسلام نقویان مشغول سخنرانی بود و به قول معروف رفته بودند رو منبر.من هم در گوشه ای نشستم و کسب فیض کردم. اغلب محورهای این سخنرانی در مورد چگونگی رفتار مردان با زنان بود.ته حرفش همین بود که زن باید در خانه بماند.کی گفته بره بیرون کار کنه.در بخشی از سخنرانیش گفت" من نمی دونم چرا وزارت علوم فکری به حال این دانشگاهها نمی کنه.دختره با لاک ناخن رنگارنگ ازش می پرسی چی می خونی ؟می گه رشته کشاورزی اون هم چی؟مثلا" گرایش پهن شناسی!  آخه یکی نیست بگه خانم محترم تو این رشته را می خوای چکار کنی؟ فردا همین درس خوندن رو چماق می کنی می زنی تو سر شوهر بیچاره ات که من لیسانس دارم! و... از این جور حرفها.من که شیفته منبر حاجی شدم تا آخر نشستم و پا به پای آقایون حاضر در این جلسه غش و ضعف رفتم ولی آخرش نفهیمدم این سخنرانی چه ربطی به قرض الحسنه داشت؟!

در این رابطه بخواهید(البته قدیمیه اما بی ربط نیست)

 

+ نوشته شده در 2:21 توسط خاطره وطن خواه.
جمعه بیست و یکم تیر 1387
روزمرگی

سرماخوردگی اون هم وسط تابستون گاهی هزیون هم با خودش می آره.خواب دیدیم که دیگه روزنامه نگار نیستم و در یک اداره مثل ثبت احوال دارم پرونده ها را بایگانی می کنم.رییسم پشت سر هم زنگ می زد که پرونده شماره....را بفرست بیاد.منم هم مجبور بودم در انباری پر از پرونده دنبال شماره ای که گفته بگردم.ظهر که شد با همکارهای خانوم رفتیم نهار بخوریم.بحث شیرین غیبت مطرح بود.یکی از خانومهای همکار که از فرط چاقی نمی تونست روی صندلی بند بشه از دوست دختر جدید آقای رییس می گفت.یکی دیگه از همکارهاداشت طرز درست کردن دلمه برگ مو رو تشریح می کرد که شب قبل برای فامیل شوهرش پخته و کلی هم پز داده.جالب بود که من هم در تمام بحث ها مشارکت می کردم.بقیه خواب یادم نیست.اما وقتی از خواب بیدار شدم فکر کردم هرگز روزنامه نگار بودنم را با هیچ شغل دیگری عوض نمی کنم.می دونم که سختی های زیادی داره همانطور که تا به حال داشته اما یک مزیت داره که هیچ وقت به روزمرگی نمی افته!

               تریبون رییس جمهور در هیات دولت

               حیاط هیات دولت

                  

+ نوشته شده در 12:20 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
از دخترک دست فروش داروخانه ۱۲ فروردین جوراب بخرید

دخترکم از درد گوش به خود می پیچید.هنوز پاسی ازنیمه شب نگذشته بود که ورم گلویش نگرانم کرد. او را به بیمارستان کودکان تهران بردم.بیمارستان خصوصی که هزینه درمانگاه آن با ویزیت پزشکان متخصص هیچ تفاوتی ندارد.مرد جوانی در حالی که کودکی در آغوش داشت در پیاده رو خیابان خیره به آسمان نشسته بود.با صدایی که به نجوا شباهت داشت٬ساعت پرسید.پاسخ دادم و به داخل بیمارستان رفتم.وقتی برگشتم هنوز آنجا نشسته بود.نگاهش محجوب تر از آن بود که کمک بخواهد اما شاید چاره ای دیگر نداشت.می دانستم که هزینه هر شب اقامت در این بیمارستان برای کودکان ۱۲۰ هزارتومان است و هر بیمه ای راهم نمی پذیرد.وقتی سوئیچ را در ماشین می چرخاندم کودکش از خواب پرید.چه فرقی به حال او داشت که آن لحظه یک بامداد است یا هر ساعت دیگر.

فکر کودک بیمارش در تمام طول راه آزارم داد.دخترکم را فراموش کرده بودم.مقابل داروخانه شبانه روزی ۱۲ فروردین در نزدیکی میدان حر صحنه ای تلخ تر دیدم. کودکی تقریبا" ۹ ساله در مقابل داروخانه بساط پهن کرده بود و دست فروشی می کرد آنهم ساعت یک و ۳۰ دقیقه بامداد.داشت به دو جوانک که از او جوراب خریده بودند٬می گفت کلاس سوم دبستان است.دلم لرزید.او به کدامین گناه باید در ساعتی که همه در خواب ناز هستند٬دستفروشی کند٬ در تهرانی بی دروپیکر.آنهم درست در جایی که تا دفتر رییس جمهور چند قدم بیشتر فاصله ندارد.نمی دانم چرا جز اینکه آرزو کنم هیچ کودکی در سرزمینم طعم تلخ فقر را نچشد و بیمار نباشد٬کاری از من ساخته نیست؟ یا شاید بهتر است پیشنهاد کنم از دخترک دست فروش داروخانه ۱۲ فروردین جوراب بخرید.

+ نوشته شده در 1:50 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
فقط می مونه قالیباف

دیروز با یکی از علمای اصولگرا صحبت می کردم بحث به انتخابات دور بعدی ریاست جمهوری کشید.این عالم اصولگرا از من پرسید"تو که با اصلاح طلب ها می پری نظرت راجع به انتخابات دور بعدی چیه؟ من هم که اتفاقا دیروز روی فرم نبودم وگرنه کلی سخنوری می کردم گفتم شما تحلیلتون چیه؟ طرف هم بادی به غبغب انداخت و اینجوری گفت:محسن رضایی  که مهره سوخته است.لاریجانی هم به سختی خودشو به ریاست مجلس سونده پس ریسک نمی کنه که از ریاست بیفته چون نمی تونه با رقیب قدری مثل آقای دکتر"احمدی نژاد" رقابت کنه.حداد عادل هم رای نمی یاره.تو اصلاح طلب ها هم رقیب جدی نیست.عارف که اصلا"با مردم نمی تونه دو کلمه حرف بزنه.خاتمی که نیاد به صلاحشه ضمن اینکه دیگه نظام با خاتمی همراهی نمی کنه.کروبی هم حرفی برای گفتن نداره چون تنها تز معروفش همان ۵۰ هزارتومان بود که امروز "دکتر"داره به اجرا می گذاره....فقط می مونه قالیباف...این عالم اصولگرا بعد از مکث طولانی بر روی کلمه قالیباف در نهایت گفت:همین الان دارن امور مالی شهرداری تهران (نگفت کی؟)را بررسی می کنند.شنیدم که کلی از خبرنگارها را هم خریده که به نفعش کار کنند با این حال مردم به قالیباف رای نمی دن! حالا این عالم از کجا می دونست نمی دونم.شاید هم علم غیب داشت٬درست مثل عنوانی که براش انتخاب کردم!

پ.ن۱:امروز بالاخره نتیجه پیگیری ها یا بهتر بگویم سماجت بازی من برای گفت و گو با محمد جهرمی وزیر کار به نتیجه رسید و در حالی که کلی غافل گیر شده بودم به من وقت مصاحبه داده شد!

پ.ن۲: بعد از مدتها امروز به مجلس رفتم.کلی از دیدن دوستانم در این حوزه خوشحال شدم.بعد از برانداز کردن فضای مجلس هشتم به این نتیجه رسیدم که اصلا"دوست ندارم به این حوزه برگردم!

 

   

+ نوشته شده در 18:38 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
غم مردم

دیروز اتفاقاتی افتاد که به طور کلی پروژه انتخابات و این جور حرفها را از ذهنم به در کردم.شواهد نشان می دهد که شرایط اقتصادی کشور به تدریج وخیم می شود.مهمترین دلیلش هم طرح تحول اقتصادی دولت است که در بخشی از آن قرار است یارانه ها نقدی شود.دیروز که داشتم در جمعی این موضوع را تشریح می کردم و اینکه قرار است این ۹۰ هزار میلیارد تومانی که در بودجه به یارانه ها اختصاص می یابد به افراد کم درآمد داده شود یکی از همان جمع نکته ظریفی گقت بعد که به حرفش توجه کردم دیدم بد هم نمی گه بالاخره این ۹۰ هزار میلیارد تومان پول نقته که در بودجه به یارانه ها اختصاص پیدا کرده که سهم همه ایرانی ها چه فقیر و چه غنی است.مگر می شه فرزندی را از ارث پدر محروم کرد؟ بعد هم کاش آقای احمدی نژاد یاید حرفهای اولش هم بیفته" نفت سر سفره مردم" راستی کدام مردم؟ همان مردمی که قرار است نان را با حذف یارانه به قیمت هزار تومان به آنها بفروشند؟  مسلم است که مردم غم نان دارند اما اگر بنا باشد حرفهای رسمی بپذیریم بنا به گفته آقای سعید لو معاون اجرایی رییس جمهور نان برای مردم مهم نیست بلکه انرزی هسته ای دغدغه مردم است. راستی آیا کسی می داند مهمترین دغدغه امروز مردم ما چیست؟ "نان" هزار تومانی٬تحریم که پشت در ایستاده و تمام قد براقتصاد سایه انداخته یا...؟

+ نوشته شده در 9:11 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه یازدهم تیر 1387
انتخابات

نامه نگاری اعضای حزب اعتماد ملی به مرتضی حاجی مدیرعامل بنیاد باران وارد حیطه جالبی شده حاجی از کروبی خواسته تا به احترام آقای خاتمی از حضور در انتخابات صرفه نظر کند .اما این موضوع موجب واکنش اعضای حزب اعتماد ملی شده که اگه راست می گویید آقای خاتمی به احترام کروبی نیاید! کلی هم در این باره دلیل و برهان آورده اند.راستش هرچه این دلایل را زیرو رو کردم نتونستم به خودم بقبولانم که کروبی می تواند کاندیدای اصلاح طلبان باشد.کروبی همان کسی است که طرح اصلاح قانون انتخابات را از دستور کار مجلس خارج کرد.پس نمی توانیم بگوییم شجاعتی مثال زدنی تر از خاتمی در اداره کشور دارد.از طرفی تمایل ندارم آقای خاتمی یک بار دیگر به صحنه انتخابات بیاید چون دلایلی دارم که بعدا"در این باره می نویسم.اما اگر قرار باشد که کاندیدای اصلاح طلبان کروبی باشد من ترجیح می دهم احمدی نژاد رای بیاورد.حداقل دلیلم هم این است که اگر راههای غلطی برای اداره کشور انتخاب می کند٬بالاخره تصمیم گیری بدون اما و اگر می کند.بعد هم می گوییم خوب جناح راست در راس قدرت  است و تحلیل های سیاسیون که این روزها داره کم کم رنگ واقعیت به خودش می گیره...بالاخره دولتی که به فکر مردم نباشد آخر و عاقبتش معلوم می شه...دیر یا زود...

+ نوشته شده در 15:39 توسط خاطره وطن خواه.
جمعه هفتم تیر 1387
کاسه داغ تر از آش

 برای کسانی که درگیر کار خبر و اطلاع رسانی هستند٬شاید بارها پیش آمده که "روابط عمومی" کاسه داغ تر از آش می شود و به قول معروف"شاه می بخشه شاه قلی نمی بخشه".همیشه وقتی با این صحنه های تکراری روبرو می شوم یک جوری یا قید موضوع را می زنم یا از در دیگری وارد می شوم.مثلا" به موبایل طرف زنگ می زنم و مستقیم وقت می گیرم یا در حاشیه برنامه خبری موضوع را مطرح می کنم.اما هیچ کدام ازاین راه حل ها تاکنون برای گفت و گو با وزیر کار افاقه نکرده.اگرچه آقای جهرمی پذیرفته اما چه فایده که روابط عمومی اش مانع بزرگه.آقای مدیر روابط عمومی وزارت کار و امور اجتماعی معتقد است که با هر روزنامه یا نشریه ای نمی توان گفت و گو کرد!(یعنی به جای وزیر تصمیم می گیرند ایشون ).امروز نزدیک به سه ماه  است که به قول معروف سرکارم! آقای محمد علی  که مدیر روابط عمومی وزارت کار و امور اجتماعی است(که به عمد اسمش را نوشتم) حتی شماره موبایلش را هم عوض کرده که از شر تلفن های من راحت بشه!من هم از رو نمی رم و هر هفته بعد از جلسه هیات دولت به وزیر کار یادآور می شوم که قول دادید٬پس چی شد؟!!

پ.ن۱: فکر می کنید آخر و عاقبت این پی گیری به کجا ختم شود؟

پ.ن۲:دوستان روزنامه نگار در نشست فوری انجمن صنفی(۸/۴) که به دستور وزارت کار منحل اعلام شده٬شرکت کنید.خیلی حیاتی است.

 

                      

 

 

+ نوشته شده در 14:55 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه دوم تیر 1387
جنس دوم

امروز در مسیر برگشت از دفتر مجله صنعت و توسعه در اتوبان مدرس چشمم به بیلبرد های تبلیغاتی افتاد که به مناسبت روز زن و مادر محصولات خود را با جملات مختلف تبلیغ می کردند.یکی از آنها خیلی جالب بود.نوشته بود زن مظهر زندگی...خانه و آشپزخانه...! نمی خواهم موضوع را فمنیستی کنم اما آیا در فرهنگ ما ایرانی ها "زن" به معنی خانه داری و آشپزخانه است؟ چه دلیلی دارد وقتی پای نقش اجتماعی زنان به میان می آید نخستین وظیفه آنها یعنی خانه داری٬شوهرداری و بچه داری پیش از همه نقش های یک زن جلو می دوند؟ دلم خیلی برای خودم و زنان دیگر سرزمینم سوخت! به خصوص که بعداظهر همان روز به جلسه ای رفتم که در نیمه اول شروع آن تنها زن آن جلسه من بودم و چقدر احساس کردم فضا سنگین است. دیروز هم تنها به دلیل "زن" بودن از حراست ریاست جمهوری تذکردریافت کردم آنهم از نوع حجاب! حتما فردا هم به این دلیل که  جنس دوم هستم  مجبور هستم تمام تبعیض ها را به حافظه ناخودآگاهم بفرستم...چون می گویند جنس دومم...

+ نوشته شده در 23:50 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه یکم تیر 1387
حمایت ناطق نوری از خاتمی

شخصیت آقای ناطق نوری همیشه برای من جالب بوده.بعد از خواندن کتاب خاطراتش بیشتر علاقه مند شدم درباره اش بدانم.او در دوره ای رقیب انتخاباتی آقای خاتمی می شود و در شرایطی که همه فکر می کردند "ناطق"رییس جمهور بعدی ایران است ناگهان ورق برمی گردد.اما او پس از این رقابت که به بدترین وجه ممکن مورد اعتماد مردم در انتخابات ریاست جمهوری قرار نمی گیرد.به عنوان رییس محلس"پنجم"بیشترین همکاری را با دولت خاتمی انجام می دهد.موضوعی که هرگز کسی درباره اش حرفی نمی زند.حتی اصلاح طلبان نیز در این رابطه هیچ حرفی نزده اند.وقتی در این باره از دکتر نجفی  سئوال کردم این روایت را تعریف کرد که فکر می کنم جالب باشد شما هم بدانید:"...بعد از انتحابات ریاست جمهوری  درخرداد ۷۶ آقای ناطق نوری بیشترین همکاری را با دولت اول آقای خاتمی انجام داد.او در مقام رییس مجلس پنجم باید لایحه بودجه ۷۷ و سپس لایحه برنامه سوم که به فاصله چند ماه به مجلس رفت٬ را درمجلس می پذیرفت و  برای تصویب به شور می گذاشت.از طرفی رقیب انتخاباتی آقای خاتمی هم بود.آن روزها تصور بر این بود که با دولت تعامل خوبی برقرار نکند اما برخلاف تصور همه ما عمل کرد.تا بدان جا که وقتی برنامه سوم توسعه به مجلس رفت دکتر باهنر به شدت با آن به مخالفت پرداخت و گروهی در مجلس این برنامه را آمریکایی خواندند .حتی قصد داشتند تا جایی که امکان دارد مواد اصلی آن را تصویب نکنند.آقای ناطق نوری در جلسه ای که  تشکیک در شمارش آرا مربوط به کلیات لایحه برنامه سوم بوجود آمد و موجب بروز اختلاف نظرهای بسیاری شد٬گفت:"به عنوان رییس مجلس این لایحه را مصوب مجلس اعلام می کنم ...بر نظر خود پافشاری می کنم حتی اگر همه نمایندگان مرا از ریاست این مجلس برکنار کنند..."

+ نوشته شده در 0:9 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
اعتراض توکلی به خاتمی

آقای ابطحی خاطرات جالبی از تشکیل کابینه  اول دولت آقای خاتمی دارد.او می گوید: یکی از عادت های آقای خاتمی در جلسات این است که مدام یادداشت می نویسد و نت برمی دارد به طوری که گاهی در جلسات دولت ۱۰ الی ۲۰ صفحه مطلب می نوشت.همیشه به ایشان می گفتیم که جلسات ضبط می شود و اگه لازم شد آن را پیاده می کنیم اما او این عادت را داشت و هنوز هم دارد.این موضوع به خصوص که ایشان اصلا" اقتصاددان نبود گاهی مسئله ساز می شد.ابتدای تشکیل دولت اول آقای خاتمی شورایی مرکب از ۲۴ نفر از اقتصاددانان مدیران اجرایی و کسانی که در خصوص مسایل اقتصادی تجربه داشتند برای تدوین طرح ساماندهی اقتصادی با دعوت آقای خاتمی تشکیل می شد.(حاصل این جلسات به گفته کسانی که آن را اداره کردند منجر به ارایه برنامه اقتصادی دولت اول آقای خاتمی شد)در بین کسانی که در این جلسات شرکت کردند تقریبا"از همه طیف های فکری حضور داشتند٬یعنی از چپ و راست دعوت شده بودند. مثلا"احمد توکلی و بهزاد نبوی.یا مرحوم عالی نسب و میرحسین موسوی.به گفته ابطحی در واقع آقای خاتمی می خواست با ترکیب اقتصاددانان چپ و راست یک برنامه میانه تدوین کند.(که البته چنین نشد) آقای ابطحی می گوید: روزی در همین جلسات وقتی آقای خاتمی داشت نت برمی داشت٬ احمد توکلی معترض می شود و می گوید اینجا کلاس درس است و ما داریم به اقای خاتمی درس اقتصاد می دهیم! در حالی که آقای خاتمی به دنبال بهترین روش در بین دیدگاههای چپ و راست بود!

+ نوشته شده در 16:22 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
یک حاشیه از مناظره رمضان زاده با فضائلی

امروز مناظره  دکتررمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی  با مهدی فضائلی مدیر مسئول سابق خبرگزاری فارس برگزار شد. اغلب خبرنگاران و اهالی رسانه آمده بودند. ابتدای مراسم من دیر رسیدم اما بعد شنیدم که دکتر رمضان زاده به خبرنگار ۲۰:۳۰ اجازه نداده که این برنامه را پوشش بدهد و آنها هم دفتر و دستک خود را جمع کردند و رفتند. اودر مقابل اعتراض آنها که گفته بودند چرا شبکه الحیات اجازه ضبط این مراسم را دارد گفته بود که "چون اینها خارجی  هستند و از نظر من شما نماینده رسانه ملی نیستید!" برخوردهای غیر اخلاقی در حوزه رسانه با سخنگوی دولت سابق٬ مسبوق به سابقه است.البته من قصد توهین به خبرنگاران صدا وسیما ندارم و با اغلب خبرنگارهای آنها دوست هستم.اما دلیل نمی شود که سیاست این رسانه را نقد نکنیم.در دوره ای که آقای دکتر رمضان زاده سخنگوی دولت بود و جلسات هر دوشنبه را برگزار می کرد تمام شبکه های خبری می آمدند سئوال می کردند و کل برنامه را ضبط می کردند در نهایت یا اصلا"خبر این جلسه پخش نمی شد یا به صورت خیلی کوتاه به مصوبات این جلسات اشاره می شد.ما بالاخره نفهمیدیم علت ضبط این جلسات که به کار صدا و سیما (بخوانید سیمای لاریجانی در آن زمان) نمی آمد چه اصراری داشتند که خبرنگاران خود را هر جلسه بفرستند٬به طوری که هر هفته حتی بر سر جای لوگوی شبکه خود با بقیه تلویزیون های خارجی جنگ و جدال هم راه می انداختند.بعد هم همیشه حق سئوال پرسیدن را برای خود قائل بودند٬در حالی که هیچ کدام از جلسات را پخش نمی کردند! از طرفی ۲۰:۳۰ که مشخص است که کمر همت به تخریب اصلاح طلب ها بسته پس به نظر من کار درست را آقای دکتر رمضان زاده در این رابطه انجام داد.من به حاشیه های این نشست اشاره نمی کنم چون بچه ها در مورد آن مفصل می نویسند.تنها ابزار ما در شرایط امروز همین وبلاگ هاست.

+ نوشته شده در 17:7 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
وزارت خانواده آقای خاتمی

هفت هشت ماهی می شه که من به اتفاق یکی از همکارانم که اتفاقا" از بهترین دوستام هم هست پروژه کتابی را پیش می بریم که محور اصلی آن چگونگی تشکیل دولت و نحوه چینش کابینه در ایران است.البته هنوز به دولت نهم نرسیدیم چون فکر می کنم این دولت استثنا باشه.وقتی پای صحبت افرادی که هر کدام دوره ای وزیر یا معاون رییس جمهور بودند نشستیم تازه فهمیدیم که چینش کابینه در کشوری مثل ایران چقدر سخت است و مثل بقیه جاهای دنیا که مثلا اگر حزبی برنده می شه و همان حرف آخر را در تشکیل کابینه می زنه این خبرها نیست.به نظرم  تشکیل کابینه در ایران شبیه راه رفتن بر روی میدان مین است.حاشیه گفت و گو با این افراد هم نکات بامزه ای به همراه داشت.معمولا" بخش خاطراتش خیلی جالب بود. آقای مهندس باقریان که در دولت اول آقای خاتمی رییس سازمان امور اداری و استخدامی بوده برای ما روایت کرد که "آقای خاتمی هنگام تشکیل دولت اولش خیلی علاقه مند بود که "وزیر خانواده" در کابینه داشته باشد.هر چه به ایشان توضیح می دادند که این فکر عملی نیست قبول نمی کرد از ایشان اصرار و از بقیه انکار تا بالاخره موضوع در جلسه طرح می شود و همه به جز آقای خاتمی به آن رای مخالف می دهند!"

+ نوشته شده در 23:48 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
احزاب فصلی ما

چند روزی است که موضوع احزاب مشغله ذهنم شده.کاری به پیشینه احزاب در ایران ندارم.چون در حوصله وبلاگ نویسی نیست.برمی گردم به همون روزهایی که تب سیاسی همه جا رو گرفته یود یعنی سال ۷۷  که حزب مشارکت پا گرفت.از ۱۰ سال پیش تا به امروز در آستانه هر انتخاباتی هرکدام از ما(روزنامه نگارها٬دانشجوها ویا کسانی که  به نوعی به مسایل سیاسی علاقه مندند ) حتما سری به دفتر این حزب واقع در خیابان سمیه زده اند.یک زمانی جای سوزن انداختن نبود.از دانشجوهایی که همیشه سئوالات بسیار داشتند و گروهی از جوانان هوادار که شاید آن روزها تفریحی بهتر ازاین نشست ها پیدا نمی کردند. بعضی ها هم می آمدند تا عبارتی تخلیه هیجانی کنند! اما امروز که به گذشته نگاه می کنم از آن همه شور و هیجان جوانانی که آمده بودند کار حزبی انجام بدهند هیچ نشانی باقی نمانده.کاش موسسان حزب مشارکت رفتارهای سابق خود را کالبدشکافی کنند که چرا چنان رفتار کردند که هرکس تنها یکبار به دفتر این حزب آمد رفت و دیگر پشت سرش را نگاه نکرد؟ چرا مشارکت که شعار فریبنده"ایران برای همه ایرانیان"را برای خود برگزید از پتانسیل همه کسانی که بدون چشمداشتی آمده بودند تا به اصطلاح راههای دمکراسی را بیاموزند٬درست استفاده نکرد که امروز مجبور نشود به هر روزنامه نگاری رو بیندازند که بیایند و برای انتخابات دور دهم به این حزب کمک کنند! این اتفاق فقط درحزب مشارکت نیفتاد. کاش احزاب ازمسیر "فصلی بودن خارج شوند.

بازهم در این باره می نویسم...

+ نوشته شده در 14:37 توسط خاطره وطن خواه.
دوشنبه بیستم خرداد 1387
مدیر منضبط

می گه جلوی جاه طلبی هاش سفت و سخت ایستادم.یه روز بهش گفتم اگه یه بار دیگه نامه های رسمی را با خط خودت بنویسی دستور می دم به نامه هات ترتیب اثر ندهند! پرسیدم:بعد چی شد٬ درست شد؟ با تمسخر جواب می ده:هیچ وقت٬ حتی هنوز هم می تونی نمونه کارهاشو رو  به راحتی پیدا کنی!

+ نوشته شده در 23:46 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
آب خنک گاه

بدجوری دچار خود سانسوری شده ام.در یک دوره ای سیاسی نویس ها غده خود سانسوری در دلشون تبدیل به سرطان می شد امروز گریبان اقتصادی نویس ها را گرفته.اگر بخواهی از سیاستهای اقتصادی دولت انتقاد کنی متهم به اخلال در کار دولت می شوی بعد هم آقای احمدی نژاد می گوید گروهی از موضع انتقاد به دولت فحش می دهند! اگر بخواهی خبر بنویسی باید احتیاط کنی نکند خبر مستندات قانونی لازم را نداشته باشد و ناگهان روزنامه را منتظر از راه رسیدن پیک وزارت ارشاد کنی.توقیف فارس فیتیله کار خبری خیلی ها رو پایین کشیده.دورغ چرا من هم ترسیدم! حتی برای خبری که واقعیت دارد و مستندات لازمش را  هم وجود دارد باید با احتیاط رفتار کرد.قانون مطبوعات آنقدر ابهام دارد که به راحتی می توان با استناد به آن هر روزنامه نگاری را که اراده شود٬ به "آب خنک گاه" فرستاد.توضیح اینکه"آب خنک گاه"واژه ای من درآوردی است که هم خانواده اوین است!

 

+ نوشته شده در 21:32 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
زورکی!
بعضی وقتها بعضی آدمها فقط برای سو استفاده از همدیگه به هم لبخند می زنند.کاش مواظب لبخند های زورکی باشیم.

پ.ن:شرایط روحی ام اضطراریه.کاش می شد از همه چیز فرار کرد.به خصوص از اخبار ناگوار!

+ نوشته شده در 0:31 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه یازدهم خرداد 1387
دولت از خودش شکایت می کند

امروز جلسه سخنگوی دولت بود.باز هم مثل هاج و واج زده ها رفتم و تا نیم ساعت اول دنبال تغییرات جلسه این سخنگو با سخنگویی عبدالله رمضان زاده  می گشتم.محور بیشتر سئوالات اقتصادی بود.درحالی که در جلسات رمضان زاده وقتی خبرنگارهای اقتصادی سئوال می پرسیدند٬بیشتر خبرنگارها حوصله شان سر می رفت٬چون اخبار سیاسی از دستگیری دانشجوها تا وبلاگ نویس ها گرفته و این اوخر پرونده هسته ای جایی برای طرح سئوالات اقتصادی باقی نمی گذاشت٬اما آقای الهام یک پا کارشناس اقتصادی است٬در مورد همه مسایل اظهار نظر می کند به جز مسایل سیاسی.امروز یکی از خبرنگارها نظر آقای الهام را در رابطه با خبری که چند روز پیش خبرگزاری برنا منتشر کرد٬جویا شد.برنا گزارش داده بود که ۲۳ هزارمیلیارد تومان از درآمدهای نفت در سال ۸۵ به خزانه واریز نشده است. پاسخ آقای سخنگو  به این سئوال خیلی جالب بود"این نوع خبرها نوعی افترا به دولت است که جای پیگیری قانونی را باقی می گذارد" اما آقای الهام نگفت که دولت از خودش شکایت می کند؟! چون"برنا" خبرگزاری دولتی و وابسته به ایرناست!

                      

+ نوشته شده در 22:48 توسط خاطره وطن خواه.
جمعه دهم خرداد 1387
شب امتحان

به نظرم امتحان مزخرف ترین کار در دنیاست.نمی دونم این چه صیغه ای است تا می گن مثلا فردا امتحان داری استرس می افته تو جونت.برای تنبل هایی مثل من که همیشه شب آخر درس می خونن امتحان مثل خوره می مونه دائم ذهن رو مشغول می کنه اما دریغ از یک همت که چاره ساز بشه و به راه راست(درس) هدایتت کنه.حالا تصور کنید کنکور را به این شیوه امتحان دادید بعد یهو به سرتون می زنه و می گید حالا برم یه امتحانIELTS   بدم .درست همون کاری که من کردم.الکی این هفته واسه خودم دردسر درست کردم.رفتم آزمایشی امتحان دادم که مثلا ببینم چند مرده در زبان حلاجم.کلی استرس که به خودم وارد کردم٬هیچ دست آخر وقتی رفتم به قول معروف SPEAKING بدم طرف حسابی حالمو گرفت!بعد هم دست از پا دراز تر برگشتم خونه٬ تصور کنید بعد از این همه استرس اصولا می شه کار کرد یا باید دو دره  نمود!

+ نوشته شده در 15:28 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه هفتم خرداد 1387
سفرمطبوعاتی

دیروز رفتم اصفهان.بالاخره بخت مسافرت های مطبوعاتی من هم باز شد.مدتها بود که حال و حوصله این سفرها را نداشتم.اما نمی دونم چرا وقتی پیشنهاد سفر به اصفهان که مطرح شد٬فوری پذیرفتم.افتتاح یکی از طرحهای توسعه ای سیمان سپاهان بود.وزیر جوان وزارت صنایع و معادن هم اومده بود که طرح را افتتاح کند.جالب بود که در مسیر ورودی کارخانه تا محلی که روبان بسته بودند نیروهای بسیج با لباس فرم و چفیه ایستاده بودند.مجری مراسم هم بارها تکرار می کرد وزیر ارزشی صنایع.تا به حال افتتاح اینجوری ندیده بودم که بسیجی ها در مسیر بایستند و وزیر سان ببیند.حتی موزیک مراسم هم از نوع مارش نظامی بود.یعنی همان ارکسترهایی که برای صبحگاه نظامی ها از آن استفاده می کنند.اما یک صحنه ناراحت کننده هم دیدیم.کارگرانی که با نگرانی نسبت به آینده کاری خود اظهار نگرانی می کردند و می گفتند با آنها سه ماهه قرارداد می بندند.خبر فارس را در این رابطه ببینید.

                وقتی همه تلاش می کنند خبرنگار بشوند!

              وقتی همه دوست دارند خبرنگار باشند!

               

+ نوشته شده در 18:37 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه پنجم خرداد 1387
مجلسی که تمام گشت

۱-هفته قبل برای نخستین بار پس از سه سال دوری از حوزه فخیمه دولت٬چشمم به جمال دولت نهمی ها روشن شد.هیچ فرقی با گذشته نداشت فقط خبرنگارها عوض شده بودند.البته خبرنگارهای هم پست گرفته بودند و حالا رییس ما هستند!دلیل اینکه در این مدت به این حوزه نرفتم کاملا شخصی بود هرچند رسانه ای هم نداشتم.با این حال فکر می کنم حرف یکی از اعضای دولت که در حاشیه این روز می گفت بعضی وقتها دیدگاه سیاسی خبرنگار بر چگونگی اطلاع رسانی اش تاثیر می گذاره٬این موضوع شامل حال من هم  شده٬چون در تمام این سه سال کاملا با جهت گیری عقاید سیاسی ام کارخبری کردم.هرچند مهمترین دلیلش نبود احزاب قدرتمند سیاسی است که رسانه ها مجبور می شوند نقش حزب بازی کنند و ما هم البته جز اصلی راهبری این احزاب.حالا فکر کنید که در این رسانه ها از هرنوع طیف فکری سیاسی یافت شود و هرکس بخواهد ساز خود را بزند٬چه اتفاقی می افتد.

                       

۲- امروز پایان مجلس هفتم بود.خیلی دلم می خواست برم و خداحافطی مجلس هفتمی ها را که ۵/۲ سال(این دوره)به عنوان خبرنگار پارلمانی با آنها بودم را از نزدیک ببینم اما کاری پیش آمد.به هر حال عمر مجلس هفتم به قول حدادعادل که آخرهای مجلس ششم می گفت"مجلس تمام گشت و..." فرار رسید.همان مجلسی که می گفتند لیست آنها به تایید امام زمان رسیده و در نهایت تعداد زیادی رد صلاحیت شدند و بقیه هم رای نیاورند تا دست آخر۱۸۶ نفر به خوان هشتم برسند.یاد آن روزهای اول به خیر که همین مجلس هفتمی ها می گفتند برای دسته گل هزینه نمی کنند و آخر سر همه  آنها درآپارتمانهای سعادت آباد سکنی گزیدند.یادش به خیر که نماینده ای می گفت" مدادهاتون رو تیز کنید تا صرفه جویی بشه"(اینو مخصوص مسیح نوشتم چون خاطره مشترکی بود).یادش به خیر که مسیح علی نژاد را به جرم افشای فیش حقوق و عیدی نماینده ها از مجلس اخراج کردند و گفتند فلانی حجاب اسلامی نداشت٬در حالی که آخر مجلس نماینده ای به قول سایت تابناک فساد اخلاقی اش آشکار شد.یادش به خیر استیضاح احمد خرم وزیر راه دولت خاتمی که محسن کوهکن صدای نوار گنگی را پشت تریبون مجلس (قدیم)روشن کرده بود و هیچ کس نفهمید اون نوار چی بود و خودش ترجمه می کرد٬حالا گریزی به استیضاح ناکام میرکاظمی بزنیم و یک بوم و دو هوا را...یادش به خیر روزی که مهدی کوچک زاده ایرج جمشیدی خبرنگار پارلمانی شرق را می خواست در راهروهای مجلس کتک بزند آنهم به جرم نوشتن گزارشی که رادیو مستقیم پخش می کرد حالا می گویند امروز نماینده ها برای گرفتن عکس یادگاری با خبرنگاران مسابقه می دادند!مجلس هفتم  همان مجلسی بود که وقتی آقای خاتمی می خواست دولت را تحویل بدهد به مجلس آمد و همه از سروکولش بالا رفتند تا باهاش عکس یادگاری بگیرند و وقتی احمدی نژاد رییس جمهور شد برخی ها برای نیمه لیوانی که او از آن آب خورده بود مسابقه دادند.البته از یاد نخواهم برد همکاران رسانه ای ما در همین مجلس هفتم با هواپیمای سی-۱۳۰ رفتند و دیگر برنگشتند و تا آخرین روزهای این مجلس جایشان خالی ماند.

 و دوستی هایی که در همان راهرو ها شکل گرفت که برخی هنوز هستند و برخی تغییر حوزه داده اند و برخی بار سفر بسته اند و برخی ها هم  دارند مدارج ترقی طی می کنند.یادمان نمی رود رسانه هایی که ابتدای مجلس هفتم بودند و آخر این مجلس به تاریخ پیوستند.اقبال٬شرق٬هم میهن٬ایلنا و اینگونه مجلس تمام گشت...

+ نوشته شده در 19:21 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه پنجم خرداد 1387
نیایش یک شنبه
خدایا آن ده که آن به.همینجوری!
+ نوشته شده در 18:35 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه دوم خرداد 1387
یادبود
جنگ تلخ است حتی اگر با پیروزی پیوند بخورد.دوم و سوم خرداد را فراموش نکنیم.هر دو با فراموشی گره خورده اند.
+ نوشته شده در 23:41 توسط خاطره وطن خواه.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
تودیع پور محمدی

امروز رفته بودم تودیع وزیر کشور.طبقه اول سالن ۴ هزار نفری وزارت کشور تفریبا " پر شده بود.ردیف های اول را تقریبا نماینده های مجلس هفتم پر کرده بودند که اغلب آنها هم در مجلس هشتم که ۷ خرداد افتتاح می شه٬حضور ندارند.بعد از سخنرانی چمران٬محمدی زاده استاندار خراسان رضوی٬احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی٬ نوبت به علی لاریجانی رسید که این روزها رقابت تنگاتنگی با حداد عادل برای ریاست مجلس هشتم دارد.آمدن لاریجانی به این مراسم به نظرم یک پیام داشت و آن اینکه او هم مثل پورمحمدی از این دولت کنار گذاشته شده و از طرفی تعریف و تمجیدی که لاریجانی از پور محمدی داشت و چند بار اعلام کرد که باید نظام از ظرفیت ها و توانایی های او استفاده کند٬پیامی مستقیم بود به کسانی که از اردوگاه اصولگرایی احمدی نژاد به اردوگاه دیگری از اصولگرایی کوچ می کنند. همانها که به زودی با صف آرایی برای ریاست لاریحانی بر مجلس هشتم عرصه را بر دولت نهم تنگ تر خواهند کرد.یک حاشیه بامزه هم این مراسم داشت.وقتی مجری از لاریجانی دعوت کرد که روی سن بیاید. او به جای اینکه دور بزند و از پله های جایگاه بالا بیاید از همان جایی که نشسته بود٬بلندی فاصله سن تا محل نشستنش را بایک گام بلند طی کرد که موجب تعجب و لبخند خضار شد.این هم حرکت دیپلمات سابق!

+ نوشته شده در 23:16 توسط خاطره وطن خواه.
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
وبلاگ نویسی آقای مشاور

آقای جوانفکر هم وبلاگ نویس شد.اولین مطلب وبلاگش هم درباره دیالوگش با رییس ما بود.ظاهرا تیتری که ما از مصاحبه داود دانش جعفری راجع به تصمیمات اقتصادی دولت زدیم بدجوری او را ناراحت کرده چون رییس ما هم می گفت وقتی تلفنی با او صحبت می کرده گاهی صحبت هاش به فریاد تبدیل شده. او در مطلبش استدلال کرده که تیتر ما اصول حرفه ای ژورنالیستی را زیر پا گذاشته اما اگر یکبار مصاحبه را بخوانید متوجه می شوید  که ما ژورنالیستی عمل کردیم یا آقای جوانفکر زود جوش آورده؟ با این حال ورود ایشان فرصتی است تا اندر افکار یاران احمدی نژاد بیشتر کسب فیض کنیم(هر چند الان هم فیض می بریم٬دوبله!) کاش مهدی کلهر دیگر مشاور رسانه ای رییس جمهور هم وبلاگ بزند٬به نظرم خیلی افکار شیکی دارد!

پی نوشت:پاسخ های دانش جعفری به سئوالات تیز رشیدپور

+ نوشته شده در 22:44 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
ادبیات وزیر امور خارجه

آقای متکی وزیر امور خارجه امروز یه سخنرانی غرایی درباره نقش روایط عمومی ها در کشور داشت لابلای حرفهاش گاهی گریزی می زد به پرونده هسته ای.جمله ای گفت که حیفم امد اینجا نقل نکنم" دولتهای قبلی سعی در برقراری روابط دوستانه با کشورهای غربی داشتند و تا تعلیق غنی سازی پیش رفتند اما تنها چیزی که عایدشان شد لبخندی بود که  گاهی غربی ها به آنها می زدند و گاهی نمی زندند! به طوری که هنگام روی کار آمدن دولت نهم بسته پیشنهادی ۱+۵ به تنها موضوعی که اشاره نمی کرد حق هسته ای ایران بود" جالبه که بارها اعلام شده سیاستگذار اصلی پرونده هسته ای ایران به دلیل حساسیت موضوع٬ مقام رهبری است و روسای جمهور پیشین بدون مشورت با ایشان اقدامی نمی کردند.بارها هم آقای خاتمی گفت که تعلیق سیاست نظام بوده و نه تصمیم  دولت او.با این حال آقای متکی خیلی علاقه مند بود که بگوید دستاوردهای دولت نهم در سیاست خارجی بسیار چشمگیر است.کاش آقا متکی کمی در مورد تحریم های اقتصادی ایران و رفتن سرمایه گذاران خارجی از عسلویه و پروژه های نفتی ایران حرفی می زد.هرچند وقتی دولت در پول نفت غرق شده چه باک که کشوری به او لبخند نزند!

پ.ن:یک نکته جالب تر اینکه آقای متکی وقتی داشت اعلام می کرد که همایش روابط عمومی های سراسر کشور قرار است با سخنان احمدی نژاد پایان یابد گفت" این همایش با سخنان رییس محترم جمهور متبرک می شود! این هم ادبیات وزیر امور خارجه

+ نوشته شده در 23:36 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
هفته پرمصاحبه

خدا بده برکت٬هفته پر باری رو پشت سرگذاشتم.تقریبا هر روز یک مصاحبه داشتم.اول هفته را با خاطرات دلنشین دکتر نیلی از چگونگی تشکیل برنامه سوم تا تصویب آن در مجلس پنجم آغاز کردم و آخر هفته را  هم با مصاحبه محسن رفیق دوست به پایان بردم.به خصوص مصاحبه با محسن رفیق دوست که معتقد است تنها نسخه اقتصاد آزاد به درد ایران می خورد٬بسیار گفت و گوی جالبی شد.امیدوارم زودترچاپ شوند.

+ نوشته شده در 0:17 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
ملاطفت مشاور فرهنگی

مثل اینکه من زیادی خوش بین هستم.دیروز رفتیم مصاحبه آقای احمدی نژاد.البته از اینکه بعد از مدتها بچه ها رو می دیدم خیلی خوشحال شدم اما از برخورد گزینشی آقای جوانفکر و کلهر که خبرنگاران را برای پرسیدن سئوال گزینش می کردند٬ کلی عصبانی شدم.این آقای کلهر معروف که مشاور فرهنگی رییس جمهور است هنگام شروع مصاحبه اعلام کرد که براساس حروف الفبا رسانه ها را دعوت به پرسش از رییس جمهور  می کند.روزنامه اطلاعات را که صدا کرد یهو نفر بعدی را واحد مرکزی خبر اعلام کرد.بعد هم العالم و پرس نیوز و ...خلاصه کل العجمعین صدا و سیما را برای سئوال دعوت کرد.ضمنا کلهر یادش نرفت که روزنامه فخیم ایران و اقتصاد پویا را برای پرسیدن سئوال دعوت کند چون به قول خودش این روزنامه ها همسو با دولت هستند.بعد از جلسه که کلی اعصاب و روانم به هم ریخته بود یکراست رفتم سر میز و اعتراضم را به شدت به مشاور فرهنگی رییس جمهور اعلام کردم.فکر می کنید چه جوابی داد؟ با خونسردی گفت خوب مگه نمی دونید شما منتقد هستید! بعد هم گفت: روزنامه جمهوری اسلامی٬عصر اقتصاد و اعتماد ملی را هم به این لیست اضافه کردم و یک قدم از آقای "بهداد" که جلسات قبلی را اداره می کرد بیشتر ملاطفت نشان دادم!"  البته  بعد از کلی گپ زدن و شنیدن انتقادات من و توجیهات ایشان در نهایت رشته سخن به جایی رسید که  او درباره عمل قلبش و اینکه رییس جمهور استعفایش را نمی پذیرد سخن گفت و ما شنونده شدیم و در نهایت من که با غضب رفته بودم دعوا کنم با پذیرش مصاحبه با آقای کلهر راضی شدم!

+ نوشته شده در 12:15 توسط خاطره وطن خواه.
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
مصاحبه رییس جمهور
خبر رسید که آقای احمدی نژاد فردا کنفرانس مطبوعاتی دارند.کاش نوبت به من هم برسد که سئوال کنم.هرچند از آخرین باری که به مصاحبه مطبوعاتی او رفتم نزدیک به سه سال می گذرد و شانسی من جز سئوال کنندگان بودم.شاید فردا تاریخ تکرار بشه! چون یک عالمه سئوال دارم.

 

 

+ نوشته شده در 18:20 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
وبلاگ نویسی در حمام

بعضی دوستان انتقاد کردند که در نوشته هام خیلی غر می زنم٬اگه اینجا غر نزنم پس کجا غر بزنم؟ وقتی ما که دست به قلم هستیم مجبور به خودسانسوری هستیم٬بالاخره باید یه جا عقده دل خالی کنیم.یا به قول آقای صفار هرندی"وبلاگ نویس ها مثل کسانی هستند که تو حمام می زنند زیر آواز که لاجرم صدای خوبی هم ندارند" حالا ما نمی گوییم نوشته هامون خوبه.همین بس که تو این حداقل فضای دیجیتالی غری بزنیم٬کمی تخلیه روحی٬روانی شدیم!(منم همینطور!)

پ.ن"بی ربط:گزارش مریم مهتدی از حضور آقای خاتمی در نمایشگاه کتاب

+ نوشته شده در 19:42 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
نمایشگاه کتاب

دوستی که نویسنده چندین کتاب است در مورد نمایشگاه کتاب امسال می گفت:" برای خرید کتاب به نمایشگاه رفتم.از قضا چند کتاب لازم داشتم که اغلب مرجع بودند و گران.اما اینقدر دلم سوخت که خرید نکرده برگشتم."وقتی دلیل خرید نکردنش را پرسیدم آه از نهادش بلند شد.گفت" طرف تا به حال یک کتاب کامل نخونده٬کاملا معلومه که داره واسه اداره خرید می کنه این گاری ها رو تند و تند پر می کرد و دم ماشین پلاک دولتی می برد در مقابل من نویسنده نمی تونستم حتی یک جلد کتاب بخرم.آخه این هم شد عدالت؟!"

پ.ن:یعنی نمایشگاه کتاب هم محلی برای تامین کتاب کتابخونه های دولته؟!خدا کنه...

بازدید احمدی نژاد از نمایشگاه کتاب

+ نوشته شده در 0:5 توسط خاطره وطن خواه.
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
ریاست جمهوری دهم

این علمای اصلاح طلب گویا از شکست انتخابات مجلس هشتم درس نگرفتند٬چون به سرعت برق و باد(به قول آقای پورنجاتی)در تدارک انتخابات ریاست جمهوری اند.امروز هر جا رفتم بحث شیرین انتخابات ریاست جمهوری مطرح بود.دیگه عصر که داشتم برمی گشتم همه فازهای مغزم قاطی کرده بود! با اینکه کارگزارانی ها به فکر مطرح کردن دکتر نجفی هستند٬ در مقابل آقای عارف هم برای جمعی از اصلاح طلبان شاخ و شانه کشیده که من هم هستم.ضمن اینکه کروبی همچنان خود را پرچم دار اصلاحات می داند و عده ای هم البته در تلاشند تا آقای خاتمی را برای دور بعد قانع کنند.اما من فکر می کنم دیگر موضوعی به نام اصلاح طلبی و اصلاحات در کشور ما محلی از اعراب ندارد.مهمترین دلیل این ادعا هم انتخابات مجلس هشتم بود.کاش اصلاح طلبان به فکر آشتی واقعی با مردم باشند و از مسیر تقابل افکار بیرون بیایند.

+ نوشته شده در 21:30 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
یک روایت
این یادداشت محمد قوچانی را بارها خواندم.قصه مشترک همه ماست که می خواهیم با چنگ و دندان روزنامه نگار بمانیم.

روزنامه‌نگار شدن چه آسان روزنامه‌نگار مُردن چه دشوار

محمد قوچاني

نقل از روزنامه كارگزاران

روزهایی بود كه در ایران روزنامه‌نگار شدن دشوار بود روزهایی كه روزنامه‌ها و نشریه‌های كشور معدود بود و محدود بود به دل‌خسته‌های نسل اول روزنامه‌نگاری ایران كه دو دهه هر دم بر جنازه نشریه‌ای مویه كرده بودند و در سوگ از دست دادن رسانه‌ای سیاه‌پوش شده بودند و باز هم صبوری كرده و روزنامه‌نگار مانده بودند. از سیاسی‌نویسی به سینمایی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از سیاسی‌نویسی به ادبی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از روزنامه‌نویسی به ماهنامه‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از نشریه‌های عمومی به مجله‌های تخصصی تبعید شده بودند اما حتی در تبعید هم روزنامه‌نگار مانده بودند.

.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 15:44 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
بدون شرح

با تشکر از غرغرو

+ نوشته شده در 13:33 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
اقتصاد حیدری- نعمتی
+ نوشته شده در 12:52 توسط خاطره وطن خواه.
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
اقلیت همچنان حاکم

به سلامتی و میمنت نتایج دور دوم انتخابات هم اعلام شد، اما این وسط معلوم نشد که بالاخره میزان مشارکت مردم در انتخابات با آن همه تبلیغات صدا وسیما چقدر بود. مرحله اول در تهران  3۰ درصد مشارکت اعلام شد. دور دوم هم که مشارکت خیلی پایین تر بود.

مثلا در کرمانشاه که براساس آخرین سرشماری حدود 1 میلیون نقر جمعیت دارد،از استانهایی هم هست که نرخ بیکاری بالای دارد فقط 40 هزار نفر در انتخابات شرکت کردند!یا همین آقای نادران که نفر اول در دور دوم شده تا الان ۲۸۰هزار رای دارد.این نشان می دهد که مشارکت چندان بالا نبوده و آرا ثابت همین تعدادند. با این نماینده های یک گروه اقلیت باید هم دولت با این عملکرد بیرون بیاید! حالا من موندم ماها که به یکی مثل آقای نادران رای ندادیم باید چه انتظاری از او به عنوان نماینده شهرمان داشته باشیم؟!

پ.ن:شاید هم من اشتباه می کنم٬ یکی بیاد منو توجیه کنه تا مجبور به عذرخواهی نشدم!

 

+ نوشته شده در 13:36 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
یادداشت

روزنامه چی این روزها اصلا حوصله نداره.دلیلش خیلی معلومه،از وقتی بخشنامه های چپ و راست وزارت فخیمه ارشاد با اون لاک و مهری که انگار از سر بی حوصله گی یه مشت چسب مالیده باشن رو کاغذ،از درو دیوار می ریزه،باید هم حال و روز خوشی نداشته باشه.روزنامه چی فقط کارش شده کپی پیس از خبرگزاری ها. چه کنه بنده خدا اگه فقط یک کلمه پس و پی بشه حسابش با کرام الکاتبینه.روزنامه چی امروز می خواست خبر بگیره (از همون خبرگزاری ها) یهو دید رییس جمهور حرفهای جالبی در موزد مفاسد اقتصادی در قم زده.داشت بلند بلند می خوند یهو سردبیرش گفت:تو که اینقدر از این حرفها سر ذوق اومدی یه یادداشت بنویس! روزنامه چی هاج و واج موند.باید می نوشت.چاره ای نبود.پس نوشت٬اما با کلی سانسور!

+ نوشته شده در 0:53 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387
دلیلی برای نوشتن
تنوع طلبی هم بد چیزی نیست.البته در وبلاگ شاید بتونه حس و حال نوشتن را افزایش بده.به هر حال چند وقتی هست که بنا به دلایلی- از جمله تنبلی- چیزی ننوشتم.شاید با این تغییرات حس و حالی برای نوشتن دراین مکان ایجاد شود!

+ نوشته شده در 1:17 توسط خاطره وطن خواه.
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
گوگوش و زلزله زده های ایران

می گه پارسال سررسید وام زلزله زده های سال ۸۳ بود اما هیچ کس نیومد اقساط وام را پرداخت کنه.دیالوگش برام جالب نبود٬چون ترجیح می دادم در ایام تعطیل دیگه به سیاست و اقتصاد کاری نداشته باشم.اما مجبور می شم تا به حرفش گوش بدم.بعد در حالی که بادی به غبغب می اندازه ادامه می ده "می دونی دلیل عدم پرداخت بدهی وامهای سررسید شده چیه؟"

- نه

- اونا(زلزله زده ها) می گن چون پولی که به صورت وام دریافت کردن٬ را گوگوش فرستاده ما قسط نمی دیم.این وامها هدیه گوگوش بوده!

به اینجای حرفش که می رسه٬ صحبت هاش برام جالب می شه.با تعجب می پرسم"گوگوش چرا؟"

- می گه" خوب وقتی چند سال پیش تو این منطقه زلزله اومد گویا گوگوش کنسرتی به نفع زلزله زده های ایران برگزار می کنه بعد هم پولش را از طریق صلیب سرخ به ایران ارسال می کنه.حالا نمی دونم این تخم لق را کی تو دهن اینا انداخته و فکر می کنن همه کمک ها و وامهایی که برای بازسازی خونه های آسیب دیدشون از سوی بنیاد مسکن پرداخت شده٬از طرف گوگوش بوده و می گن دولت می خواد به زور از ما پول بگیره درحالی که این پولها هدیه گوگوش بوده!"

پ.ن:حرفهاش قابل تامل بود.اما قضاوتش را قبول ندارم

زلزله یاد شده در منطقه دینور در استان کرمانشاه اتفاق افتاده

+ نوشته شده در 23:9 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
یک اطلاعیه

گویا سفر من مثل سفرهای مارکوپولو شده.از بد حادثه فیش موبایلم را قبل از تعطیلات نوروز پرداخت نکردم و به سلامتی تلفنم یک طرفه شده.از همه دوستانی که برای من اس ام اس تبریک نوروز فرستادن یا زنگ زدند- که به دلیل رومینگ- قادر به پاسخگویی به آنها نبودم٬همین جا رسما عذرخواهی می کنم.در اولین فرصت از خجالتتون در می آم!

+ نوشته شده در 0:40 توسط خاطره وطن خواه.
سه شنبه ششم فروردین 1387
هم پول دادم هم تحقیرشدم

از سفر به کشورهای حاشیه خلیج فارس به خصوص دوبی بیزارم٬اما امسال  راستش جایی به ذهنم نرسید٬نتیجه این شد که به همراه اقوام نزدیکم مجبور شدم به دوبی  سفر کنم.اگرچه سفر بدی نبود اما هر بار که به دوبی رفتم کلی اعصاب و روانم بهم ریخته به خصوص که چنان از برخورد حقارت آمیز اعراب این کشور با ایرانی ها چنان روان پریشی می گیرم که تا مدتها باید با خودم کلنجار برم تا از فکرم خارج بشن.همون اول بسم الله یه نقشه به دستم رسید که در قسمت شمالی آن بزرگ نوشته شده بود:"خلیج عربی"

امسال هم مثل سالهای قبل تا دلتون بخواد ایرونی به دوبی اومده بود.تو هر رستوران و مرکز خرید که پا می گذاشتی ایرونی ها رو می دیدی که در همه مدل از با حجاب تا نیمه حجاب و بدتر از آن هم پخش و پلا بودن.حجاب ایرانی ها در دوبی قصه جالبی داره بعضی ها اصلا به خاطر همین موضوع ترجیح می دن به دوبی برن تا مثلا به کیش برن.حاضرهستن تحقیر و معاینه چشم و جنس های بنجل دوبی را با قیمت بالاتری از ایران بخرن فقط تو ایران نباشن.بعضی ها هم که اصلا به عشق کنسرت های لس انجلس نشین ها که هر سال عید از اون سر دنیا بلند می شن می یان تا پول ایرونی ها رو با اون موزیک های بند تنبونی به جیب بزنن٬ به دوبی می رن.راستش همراهانم خیلی اسرار کردن که کنسرت گوگوش که روز دوم فروردین بود ٬برم اما هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم اصلا ارزش نداره ۳۵۰ درهم پول نازنین را که به پول ما حدود ۹۰هزار تومان می شد٬ صرف شنیدن مزخرفات این خواننده کنم.نه اینکه فکر کنید که آهنگ هاش را گوش ندادم اتفاقا یه زمانی خیلی گوش می دادم اما به تدریج علایقم تغییر کرد.

یکی از تفریحات ایرانی ها در دوبی تورهای سافاری یا همون تور صحراست.سه سال پیش که برای اولین بار به این تور رفتم به نظرم خیلی جالب رسید که عقل این اعراب حاشیه نشین چقدر کار می کنه که از صحرای بی اب و علف هم جاذبه توریستی درست می کنند٬اما در ایام نوروز خر تو خری که نگو.با همون قیمت ها یک سوم برنامه ها را به خورد ایرونی ها می دادن بعد هم کلی منت گذاشتند٬انگار که مثلا توریست ایرانی با اروپایی فرق داره.در حالی که هر دو یک قیمت می پردازند.در حالی که بخش قابل توجهی از همین عمران و آبادانی دوبی امروز حاصل سرمایه گذاری ایرانی هاست.

کاش یکی از تعداد سفرهای نوروزی ایرانی ها به دوبی آماری داشت.به نظر می رسه تعداد افرادی که هرسال به دوبی سفر می کنند در حال افزایش باشه اما دریغ از ترس و دلهره مسئولان که حتی به این موضوع توجهی نمی کنند.تمام پتانسیل ها . جاذبه های توریستی ایران به حاشیه رفته . عربهای اماراتی با سرمایه ایرانی ها برج ها که بنا نکردند.در چنین شرایطی باید هم احساس حقارت کنم و تا مدتها اعصابم خرد باشه که هم پول دادم و هم تحقیر شدم!

+ نوشته شده در 21:11 توسط خاطره وطن خواه.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
تعبیر خواب

خواب واژه دست نیافتنی شده این روزها٬ کسانی که دلهره ورود به مجلس را دارند٬خواب هم ندارند! بعضی ها که دری به تخته ای خورده ناگهان برنده انتخابات شدند تا مدتها از خوشی خوابشون نمی بره٬کسانی هم این روزها نمی خوابند ٬چون می ترسند دقایقی خواب نتایج انتخابات را بر هم بزند٬ کسانی هم هستند که لابد دیشب از خوشحالی برنده شدن خوابشان نبرده٬ بعضی ها که از این به بعد نمی خوابند٬چون حالا حالاها کار دارند باید راه بیفتند و فخر بفروشند که دیدید ما مقبول افتادیم! اصلا خواب واژه قشنگی است می تونیم گاهی برای اینکه نفهمیم دنیا دست کیه خودمون رو به خواب بزنیم.مثل همان کسانی که رای ندادند و استدلالشون هم این بود مگر حکومت برای آنها به عنوان یک شهروند ارزشی قایل است؟ گاهی از خواب استفاده ابزاری تری هم می شه کرد٬مثلا وقتی می گویند این راهی که می ری آخرش مثلا دره است٬حالا که داری می ری به جهنم٬یی زحمت بقیه را اغفال نکن اما طرف خودشو می زنه به خواب!خواب خیلی قشنگه گاهی توش رویاهای رنگی هم می بینی٬گاهی هم کابوس داره.گاهی هم آدم مرض می گیره و همینجوری خوابش نمی بره!

+ نوشته شده در 8:0 توسط خاطره وطن خواه.
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
روزشماری یک مارکسیست

آخرین بار که دیدمش از آن همه غرور و تکبر تقریبا چیزی باقی نمانده بود.خیلی سعی کرد مشکل مالی اش را پنهان کند٬اما من از چشم هاش فهمیدم.قبل از اینکه ترکش کنم یواشکی رفتم سر وقت شلوارش که به چوب رختی آویزون بود و یک چک پول۵۰ هزار تومانی تو جیبش گذاشتم.قبل از اینکه متوجه شود ترکش کردم.تقریبا تمام راه به او زندگی اش فکر کردم.گاهی بغض راه گلویم را می گرفت اما چنان قورتش می دادم که همراهم هانم متوجه نشوند.نزدیک به ۲۵ سال بیکاری عمری است اما لجبازی هرگز نگذاشت که غرور مخالفت با نظامی که دوستش نداشت٬او را وادار به کار کند. گذشته را که مرور می کنم تمام زندگی اش در خواندن کتابهای جوراجور گذشت.یک روز مثنوی مولانا می خواند و خط سوم شمس تبریزی بعد تنبور دست می گرفت و به شیوه صوفی ها ساعتها مقامهای تنبور را می زند و می خواند٬فردا دوباره به لاک خود برمی گشت و از پشت کتابخانه اش کتابهایی که لای نایلون سیاه و روزنامه پیچ شده بودند بر می داشت و دزدانه ورق می زد.آن روزها نمی فهمیدم "مارکسیست"بودن چه معنایی دارد٬وچرا او وقتی دوستانش را دور خودش جمع می کرد برخی نامها را با احتیاط بر زبان می آورد٬اما بعدها که بزرگتر شدم از کج خلقی روزگار با او  و ظلمی که به او شده بود٬بیشتر فهمیدم.با همه عقایدی که داشت ٬اما برای دفاع از مام میهن شیشه های مسجد محله را شکست تا بگذارند داوطلبانه به جبهه برود.یادم میآید ۱۲ ماه خط مقدم در جبهه شلمچه از افسردگی اش و عقایدی که عزیز می شمردشان کم نکرد.اگرچه جبهه هم برایش نوستالژیک شد