<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزگار</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/</link>
<description>نوشته های یک روزنامه نگار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Jul 2008 17:51:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برخورد تند یک روحانی دیگه</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;کلی بهم برخورد.اگرچه توصیه های بچه های پارلمانی  هم شنیده بودم که می گفتند به موبایلش نباید زنگ زد٬حواسم جمع بود که قبلش ازش اجازه بگیرم.برای مصاحبه هم زنگ نمی زدم.خودش گفته بود در ایام تعطیلات مجلس زنگ بزنم و روز و ساعت مصاحبه را بپرسم.امروز که زنگ زدم با عصبانیت گفت چرا به موبایل من زنگ زدید؟کی شماره من را به شما داده.راستش اینقدر غیر منتظره گفت که یادم رفت بگم شماره شما را معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به همه رسانه ها فرستاده تا در ایام ضروری ٬مثل دفاع از عملکرد دولت!! با شما گفت و گو بشه.(مورد خاصش هم در مورد پولشویی بود) با این حال توضیح دادم که شما خودتون گفتید و من با کسب اجازه به موبایل شما زنگ زدم.بعد هم گفت خیر من نگفتم.دفعه دیگه هم زنگ نزن و گوشی را قطع کرد.خیلی برام جالب بود.حجت الاسلام مصباحی مقدم به نظر خیلی آدم منطقی است.با خبرنگاران هم رابطه بدی نداره.حالا اگر بر فرض مثال دوست نداره با موبایلش مصاحبه کنه خوب به معاونت مطبوعاتی ارشاد شماره اش رو نمی داد.از طرفی ایشون نماینده تهران و رییس کمیسیون اقتصادی است.در هر دو حالت بر ایشان واجبه که به خبرنگاران جواب بده و همیشه در دسترس باشه....نطقم تمام شد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رشته پهن شناسی</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز  به توصیه رییس رفته بودم همایشی تحت عنوان&quot;قرض الحسنه راهبرد اقتصاد سالم&quot;.از آنجا که عادت تنبلی من همیشه دردسر ساز است وقتی رسیدم که  حجت الاسلام نقویان مشغول سخنرانی بود و به قول معروف رفته بودند رو منبر.من هم در گوشه ای نشستم و کسب فیض کردم. اغلب محورهای این سخنرانی در مورد چگونگی رفتار مردان با زنان بود.ته حرفش همین بود که زن باید در خانه بماند.کی گفته بره بیرون کار کنه.در بخشی از سخنرانیش گفت&quot; من نمی دونم چرا وزارت علوم فکری به حال این دانشگاهها نمی کنه.دختره با لاک ناخن رنگارنگ ازش می پرسی چی می خونی ؟می گه رشته کشاورزی اون هم چی؟مثلا&quot; گرایش پهن شناسی!  آخه یکی نیست بگه خانم محترم تو این رشته را می خوای چکار کنی؟ فردا همین درس خوندن رو چماق می کنی می زنی تو سر شوهر بیچاره ات که من لیسانس دارم! و... از این جور حرفها.من که شیفته منبر حاجی شدم تا آخر نشستم و پا به پای آقایون حاضر در این جلسه غش و ضعف رفتم ولی آخرش نفهیمدم این سخنرانی چه ربطی به قرض الحسنه داشت؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://tighmahi.blogspot.com/2006/04/blog-post_05.html&quot; target=_blank&gt;در این رابطه بخواهید(البته قدیمیه اما بی ربط نیست)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 22:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزمرگی</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سرماخوردگی اون هم وسط تابستون گاهی هزیون هم با خودش می آره.خواب دیدیم که دیگه روزنامه نگار نیستم و در یک اداره مثل ثبت احوال دارم پرونده ها را بایگانی می کنم.رییسم پشت سر هم زنگ می زد که پرونده شماره....را بفرست بیاد.منم هم مجبور بودم در انباری پر از پرونده دنبال شماره ای که گفته بگردم.ظهر که شد با همکارهای خانوم رفتیم نهار بخوریم.بحث شیرین غیبت مطرح بود.یکی از خانومهای همکار که از فرط چاقی نمی تونست روی صندلی بند بشه از دوست دختر جدید آقای رییس می گفت.یکی دیگه از همکارهاداشت طرز درست کردن دلمه برگ مو رو تشریح می کرد که شب قبل برای فامیل شوهرش پخته و کلی هم پز داده.جالب بود که من هم در تمام بحث ها مشارکت می کردم.بقیه خواب یادم نیست.اما وقتی از خواب بیدار شدم فکر کردم هرگز روزنامه نگار بودنم را با هیچ شغل دیگری عوض نمی کنم.می دونم که سختی های زیادی داره همانطور که تا به حال داشته اما یک مزیت داره که هیچ وقت به روزمرگی نمی افته!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;               &lt;IMG alt=&quot;تریبون رییس جمهور در هیات دولت&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/15ydjcp.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;               &lt;IMG alt=&quot;حیاط هیات دولت&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2zfltsg.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 08:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از دخترک دست فروش داروخانه ۱۲ فروردین جوراب بخرید</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دخترکم از درد گوش به خود می پیچید.هنوز پاسی ازنیمه شب نگذشته بود که ورم گلویش نگرانم کرد. او را به بیمارستان کودکان تهران بردم.بیمارستان خصوصی که هزینه درمانگاه آن با ویزیت پزشکان متخصص هیچ تفاوتی ندارد.مرد جوانی در حالی که کودکی در آغوش داشت در پیاده رو خیابان خیره به آسمان نشسته بود.با صدایی که به نجوا شباهت داشت٬ساعت پرسید.پاسخ دادم و به داخل بیمارستان رفتم.وقتی برگشتم هنوز آنجا نشسته بود.نگاهش محجوب تر از آن بود که کمک بخواهد اما شاید چاره ای دیگر نداشت.می دانستم که هزینه هر شب اقامت در این بیمارستان برای کودکان ۱۲۰ هزارتومان است و هر بیمه ای راهم نمی پذیرد.وقتی سوئیچ را در ماشین می چرخاندم کودکش از خواب پرید.چه فرقی به حال او داشت که آن لحظه یک بامداد است یا هر ساعت دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فکر کودک بیمارش در تمام طول راه آزارم داد.دخترکم را فراموش کرده بودم.مقابل داروخانه شبانه روزی ۱۲ فروردین در نزدیکی میدان حر صحنه ای تلخ تر دیدم. کودکی تقریبا&quot; ۹ ساله در مقابل داروخانه بساط پهن کرده بود و دست فروشی می کرد آنهم ساعت یک و ۳۰ دقیقه بامداد.داشت به دو جوانک که از او جوراب خریده بودند٬می گفت کلاس سوم دبستان است.دلم لرزید.او به کدامین گناه باید در ساعتی که همه در خواب ناز هستند٬دستفروشی کند٬ در تهرانی بی دروپیکر.آنهم درست در جایی که تا دفتر رییس جمهور چند قدم بیشتر فاصله ندارد.نمی دانم چرا جز اینکه آرزو کنم هیچ کودکی در سرزمینم طعم تلخ فقر را نچشد و بیمار نباشد٬کاری از من ساخته نیست؟ یا شاید بهتر است پیشنهاد کنم از دخترک دست فروش داروخانه ۱۲ فروردین جوراب بخرید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 22:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقط می مونه قالیباف</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز با یکی از علمای اصولگرا صحبت می کردم بحث به انتخابات دور بعدی ریاست جمهوری کشید.این عالم اصولگرا از من پرسید&quot;تو که با اصلاح طلب ها می پری نظرت راجع به انتخابات دور بعدی چیه؟ من هم که اتفاقا دیروز روی فرم نبودم وگرنه کلی سخنوری می کردم گفتم شما تحلیلتون چیه؟ طرف هم بادی به غبغب انداخت و اینجوری گفت:محسن رضایی  که مهره سوخته است.لاریجانی هم به سختی خودشو به ریاست مجلس سونده پس ریسک نمی کنه که از ریاست بیفته چون نمی تونه با رقیب قدری مثل آقای دکتر&quot;احمدی نژاد&quot; رقابت کنه.حداد عادل هم رای نمی یاره.تو اصلاح طلب ها هم رقیب جدی نیست.عارف که اصلا&quot;با مردم نمی تونه دو کلمه حرف بزنه.خاتمی که نیاد به صلاحشه ضمن اینکه دیگه نظام با خاتمی همراهی نمی کنه.کروبی هم حرفی برای گفتن نداره چون تنها تز معروفش همان ۵۰ هزارتومان بود که امروز &quot;دکتر&quot;داره به اجرا می گذاره....فقط می مونه قالیباف...این عالم اصولگرا بعد از مکث طولانی بر روی کلمه قالیباف در نهایت گفت:همین الان دارن امور مالی شهرداری تهران (نگفت کی؟)را بررسی می کنند.شنیدم که کلی از خبرنگارها را هم خریده که به نفعش کار کنند با این حال مردم به قالیباف رای نمی دن! حالا این عالم از کجا می دونست نمی دونم.شاید هم علم غیب داشت٬درست مثل عنوانی که براش انتخاب کردم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن۱:امروز بالاخره نتیجه پیگیری ها یا بهتر بگویم سماجت بازی من برای گفت و گو با محمد جهرمی وزیر کار به نتیجه رسید و در حالی که کلی غافل گیر شده بودم به من وقت مصاحبه داده شد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن۲: بعد از مدتها امروز به مجلس رفتم.کلی از دیدن دوستانم در این حوزه خوشحال شدم.بعد از برانداز کردن فضای مجلس هشتم به این نتیجه رسیدم که اصلا&quot;دوست ندارم به این حوزه برگردم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 15:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غم مردم</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز اتفاقاتی افتاد که به طور کلی پروژه انتخابات و این جور حرفها را از ذهنم به در کردم.شواهد نشان می دهد که شرایط اقتصادی کشور به تدریج وخیم می شود.مهمترین دلیلش هم طرح تحول اقتصادی دولت است که در بخشی از آن قرار است یارانه ها نقدی شود.دیروز که داشتم در جمعی این موضوع را تشریح می کردم و اینکه قرار است این ۹۰ هزار میلیارد تومانی که در بودجه به یارانه ها اختصاص می یابد به افراد کم درآمد داده شود یکی از همان جمع نکته ظریفی گقت بعد که به حرفش توجه کردم دیدم بد هم نمی گه بالاخره این ۹۰ هزار میلیارد تومان پول نقته که در بودجه به یارانه ها اختصاص پیدا کرده که سهم همه ایرانی ها چه فقیر و چه غنی است.مگر می شه فرزندی را از ارث پدر محروم کرد؟ بعد هم کاش آقای احمدی نژاد یاید حرفهای اولش هم بیفته&quot; نفت سر سفره مردم&quot; راستی کدام مردم؟ همان مردمی که قرار است نان را با حذف یارانه به قیمت هزار تومان به آنها بفروشند؟  مسلم است که مردم غم نان دارند اما اگر بنا باشد حرفهای رسمی بپذیریم بنا به گفته آقای سعید لو معاون اجرایی رییس جمهور نان برای مردم مهم نیست بلکه انرزی هسته ای دغدغه مردم است. راستی آیا کسی می داند مهمترین دغدغه امروز مردم ما چیست؟ &quot;نان&quot; هزار تومانی٬تحریم که پشت در ایستاده و تمام قد براقتصاد سایه انداخته یا...؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 05:41:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.alef.ir/content/view/28598/&quot; target=_blank&gt;نامه نگاری اعضای حزب اعتماد ملی به مرتضی حاجی&lt;/A&gt; مدیرعامل بنیاد باران وارد حیطه جالبی شده حاجی از کروبی خواسته تا به احترام آقای خاتمی از حضور در انتخابات صرفه نظر کند .اما این موضوع موجب واکنش اعضای حزب اعتماد ملی شده که اگه راست می گویید آقای خاتمی به احترام کروبی نیاید! کلی هم در این باره دلیل و برهان آورده اند.راستش هرچه این دلایل را زیرو رو کردم نتونستم به خودم بقبولانم که کروبی می تواند کاندیدای اصلاح طلبان باشد.کروبی همان کسی است که طرح اصلاح قانون انتخابات را از دستور کار مجلس خارج کرد.پس نمی توانیم بگوییم شجاعتی مثال زدنی تر از خاتمی در اداره کشور دارد.از طرفی تمایل ندارم آقای خاتمی یک بار دیگر به صحنه انتخابات بیاید چون دلایلی دارم که بعدا&quot;در این باره می نویسم.اما اگر قرار باشد که کاندیدای اصلاح طلبان کروبی باشد من ترجیح می دهم احمدی نژاد رای بیاورد.حداقل دلیلم هم این است که اگر راههای غلطی برای اداره کشور انتخاب می کند٬بالاخره تصمیم گیری بدون اما و اگر می کند.بعد هم می گوییم خوب جناح راست در راس قدرت  است و تحلیل های سیاسیون که این روزها داره کم کم رنگ واقعیت به خودش می گیره...بالاخره دولتی که به فکر مردم نباشد آخر و عاقبتش معلوم می شه...دیر یا زود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 12:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاسه داغ تر از آش</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; برای کسانی که درگیر کار خبر و اطلاع رسانی هستند٬شاید بارها پیش آمده که &quot;روابط عمومی&quot; کاسه داغ تر از آش می شود و به قول معروف&quot;شاه می بخشه شاه قلی نمی بخشه&quot;.همیشه وقتی با این صحنه های تکراری روبرو می شوم یک جوری یا قید موضوع را می زنم یا از در دیگری وارد می شوم.مثلا&quot; به موبایل طرف زنگ می زنم و مستقیم وقت می گیرم یا در حاشیه برنامه خبری موضوع را مطرح می کنم.اما هیچ کدام ازاین راه حل ها تاکنون برای گفت و گو با وزیر کار افاقه نکرده.اگرچه آقای جهرمی پذیرفته اما چه فایده که روابط عمومی اش مانع بزرگه.آقای مدیر روابط عمومی وزارت کار و امور اجتماعی معتقد است که با هر روزنامه یا نشریه ای نمی توان گفت و گو کرد!(یعنی به جای وزیر تصمیم می گیرند ایشون ).امروز نزدیک به سه ماه  است که به قول معروف سرکارم! آقای محمد علی  که مدیر روابط عمومی وزارت کار و امور اجتماعی است(که به عمد اسمش را نوشتم) حتی شماره موبایلش را هم عوض کرده که از شر تلفن های من راحت بشه!من هم از رو نمی رم و هر هفته بعد از جلسه هیات دولت به وزیر کار یادآور می شوم که قول دادید٬پس چی شد؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن۱: فکر می کنید آخر و عاقبت این پی گیری به کجا ختم شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن۲:دوستان روزنامه نگار در نشست فوری انجمن صنفی(۸/۴) که به دستور وزارت کار منحل اعلام شده٬شرکت کنید.خیلی حیاتی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                      &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/02/10/100937137249.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 11:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنس دوم</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز در مسیر برگشت از دفتر مجله صنعت و توسعه در اتوبان مدرس چشمم به بیلبرد های تبلیغاتی افتاد که به مناسبت روز زن و مادر محصولات خود را با جملات مختلف تبلیغ می کردند.یکی از آنها خیلی جالب بود.نوشته بود زن مظهر زندگی...خانه و آشپزخانه...! نمی خواهم موضوع را فمنیستی کنم اما آیا در فرهنگ ما ایرانی ها &quot;زن&quot; به معنی خانه داری و آشپزخانه است؟ چه دلیلی دارد وقتی پای نقش اجتماعی زنان به میان می آید نخستین وظیفه آنها یعنی خانه داری٬شوهرداری و بچه داری پیش از همه نقش های یک زن جلو می دوند؟ دلم خیلی برای خودم و زنان دیگر سرزمینم سوخت! به خصوص که بعداظهر همان روز به جلسه ای رفتم که در نیمه اول شروع آن تنها زن آن جلسه من بودم و چقدر احساس کردم فضا سنگین است. دیروز هم تنها به دلیل &quot;زن&quot; بودن از حراست ریاست جمهوری تذکردریافت کردم آنهم از نوع حجاب! حتما فردا هم به این دلیل که  جنس دوم هستم  مجبور هستم تمام تبعیض ها را به حافظه ناخودآگاهم بفرستم...چون می گویند جنس دومم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 20:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حمایت ناطق نوری از خاتمی</title>
<link>http://razmbar.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شخصیت آقای ناطق نوری همیشه برای من جالب بوده.بعد از خواندن کتاب خاطراتش بیشتر علاقه مند شدم درباره اش بدانم.او در دوره ای رقیب انتخاباتی آقای خاتمی می شود و در شرایطی که همه فکر می کردند &quot;ناطق&quot;رییس جمهور بعدی ایران است ناگهان ورق برمی گردد.اما او پس از این رقابت که به بدترین وجه ممکن مورد اعتماد مردم در انتخابات ریاست جمهوری قرار نمی گیرد.به عنوان رییس محلس&quot;پنجم&quot;بیشترین همکاری را با دولت خاتمی انجام می دهد.موضوعی که هرگز کسی درباره اش حرفی نمی زند.حتی اصلاح طلبان نیز در این رابطه هیچ حرفی نزده اند.وقتی در این باره از &lt;A href=&quot;http://www.drnajafi.ir/default.aspx?TID=0E0E0311060B0B&amp;Lang=F&quot; target=_blank&gt;دکتر نجفی&lt;/A&gt;  سئوال کردم این روایت را تعریف کرد که فکر می کنم جالب باشد شما هم بدانید:&quot;...بعد از انتحابات ریاست جمهوری  درخرداد ۷۶ آقای ناطق نوری بیشترین همکاری را با دولت اول آقای خاتمی انجام داد.او در مقام رییس مجلس پنجم باید لایحه بودجه ۷۷ و سپس لایحه برنامه سوم که به فاصله چند ماه به مجلس رفت٬ را درمجلس می پذیرفت و  برای تصویب به شور می گذاشت.از طرفی رقیب انتخاباتی آقای خاتمی هم بود.آن روزها تصور بر این بود که با دولت تعامل خوبی برقرار نکند اما برخلاف تصور همه ما عمل کرد.تا بدان جا که وقتی برنامه سوم توسعه به مجلس رفت دکتر باهنر به شدت با آن به مخالفت پرداخت و گروهی در مجلس این برنامه را آمریکایی خواندند .حتی قصد داشتند تا جایی که امکان دارد مواد اصلی آن را تصویب نکنند.آقای ناطق نوری در جلسه ای که  تشکیک در شمارش آرا مربوط به کلیات لایحه برنامه سوم بوجود آمد و موجب بروز اختلاف نظرهای بسیاری شد٬گفت:&quot;به عنوان رییس مجلس این لایحه را مصوب مجلس اعلام می کنم ...بر نظر خود پافشاری می کنم حتی اگر همه نمایندگان مرا از ریاست این مجلس برکنار کنند...&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 20:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=razmbar&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>razmbar</dc:creator>
<guid>http://razmbar.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
